خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷
خانه » آرشیو برچسب: قالیچه قاجار

بایگانی برچسب ها: قالیچه قاجار

نقوش پرندگان در قالی های صفویه و قاجار

پرنده چه بصورت یک نقشمایه عام و چه به شکل خاص، همانند طاووس، سیمرغ، هدهد و طوطی در بسیاری از فرش های صفویه و قاجار، بعنوان دو دوره مهم و بزرگ در تاریخ این هنر، حضور یافته است.

ادبیات و هنر ایران سرشار از نقش پرنده است. شاعران و نویسندگان از تمثیل پرنده، برای مقاصد عرفانی و معنوی خویش سود جسته و هنرمندان نیز تصویر آن را در اثر هنری خویش انعکاس داده اند. فرش یکی از این آثار هنری است که به وفور نقشمایه پرنده را در تار و پود خود نشانده است. آن چه مسلم است، این نقوش علاوه بر زیبایی شکل و صورت، معانی نمادین و عمیقی را نیز انتقال می دهند. چنان که در یکی از فرشهای دوره صفویه این بیت بافته شده است: پر از نقش و نگار و صورت و معنیست این زیلو .

برای پی بردن به مفاهیم و معانی نقشمایه پرنده، ازادبیات بهره می گیریم که با استفاده از کلام، بسیاری ازمعانی را هویدا و رمزگشایی مینماید. به ویژه در ادبیات عرفانی ایران هم چون اشعار عطار، مولانا و رسالات سهروردی، نکات راهگشایی را می توان دریافت نمود. دراین نوشتار بر آنیم ابتدا مفاهیم نمادین پرنده را در فرهنگ و ادبیات ایران بازجسته و پس از آن به بررسی انعکاس این نقشمایه در فرش های دوره صفویه و قاجار بپردازیم.

از مفاهیم نمادین دیگری که در تبیین این نقشمایه همواره مطرح بوده، مفهوم جان و نفس است؛ بدین معنی که نفس، خود را به صورت ذاتی بالدار می بیند که به سوی عالم افلاک که موطن اوست، پرواز می کند و این رمزی بسیار کهن است. به عنوان مثال در فدر افلاطون آمده است: نفس را به دو اسب بالدار و ارابه بانی مانند می توان کرد… از این دو اسب، یکی نجیب و اصیل است و دیگری سرکش و بداصل. پس راندن ارابه، آدمی کار دشوار و پر رنجیست… نفس… وقتی کامل است که بال هایش سالم است؛ میل به فراز دارد و بر جهان حکمرانی می کند. اما وقتی به صورت ناقص جلوه می کند، بالهایش پژمرده می شود و میل به نشیب می کند و به زمین فرود میآید و در قالب تن می رود… بال و پر، آن قسمت از تن است که از همه اعضای دیگر به خدا نزدیک تر است؛ چه خاصیت طبیعت آن، گرایندگی به سوی آسمان ها و بردن تن بدان جاست و آن جا مسکن خدایانست. آن چه به خدا مربوط است، سراسر زیبایی و خردمندی و نیکی است و این ها نیرو و خوراک بالهای نفس اند. اما وقتی بالها خوراکشان زشتی و بدی و پلیدی شود، پژمرده میشوند و به نابودی می گرایند.

به این ترتیب، نفس از نظر فلاسفه و حکما، بالقوه یایا دیو است و یا فرشته؛ اگر فرشتگیش قوت گیرد، همانند فرشته ای مثالی می شود که نفس فرشته خصال آدمی، از وی فیضان خواهد کرد. یعنی از جبرئیل یا عقل فعال که در رساله آواز پر جبرئیل، وی را دو پر است، یکی راست و آن نور محض است، همگی آن پر مجرد اضافت بود اوست به حق و پریست چپ، پارهای نشان تاریکی برو هم چون کلفی بر روی ماه، همانا که به پای طاووس ماند و آن نشانه بود اوست که یک جانب به نابود دارد. در رساله دیگری نیز، مرغ را به روح و جان آدمی تشبیه نموده که در انسان عارف و خداجوی، آرزوی پرواز و رهایی از قفس تن دارد؛ به طوریکه این شوق و شور به هنگام مستی و سماع جلوه می کند: شیخ را گفتم که رقص کردن بر چه آید؟ شیخ گفت: جان، قصد بالا کند همچو مرغی که خواهد خود را از قفس به در اندازد. قفس تن مانع آید، مرغ جان قوت کند و قفس تن را از جای برانگیزاند. چنین تمثیلی در اشعار عارفان نیز به کرات تجلی یافته و سبب شده عنصر پرنده و مرغ، دستمایه بسیاری از شاعران برای بیان مفاهیم بلند عرفانی و حکمی گردد. هم چون منصور حلاج که در این معنا سروده است: حلاج در این بیت، با استفاده از تمثیل پرنده، به جایگاه حقیقی و شایسته روح انسان که همانا بهشت و قرب حق است، اشاره نموده و در حقیقت، مقام خلیفه الهی انسان را یادآور می شود. مصداق بارز دیگر در این زمینه، بیت مشهور و فوق العاده زیبای حافظ است که می گوید: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم از آن جا که مرغ در فرهنگ اسلامی و اعتقادات ایرانیان، به نوعی، همواره تسبیح گوی پروردگار می باشد؛ لذا از جایگاه معنوی خاصی برخوردار بوده و موجب شده تعبیراتی چون: مرغ آمین و مرغ شباویز (مرغ حق، مرغ شباهنگ) در شعر و ادبیات راه یابد. مرغ آمین، فرشته ای است که در هوا پرواز می کند و همیشه آمین می گوید و هر دعایی که به آمینش برسد، مستجاب می شود. مرغ شباویز نیز همه شب خود را از پای، به شاخ درخت می آویزد و حق حق می گوید تا زمانی که قطره ای خون از گلوی او بچکد. تا کنون به مفاهیم کلی و عام در ارتباط با پرنده و مرغ در فرهنگ و ادبیات ایران پرداختیم. در ادامه به انواع خاصی از پرندگان که در فرشهای صفویه و قاجار حضور یافته اند، اشاره نموده و معانی نمادین مربوط به آنها را بیان می نماییم. این پرندگان عبارتند از: طاووس، سیمرغ ، هدهد و طوطی.

طاووس در ایران باستان، به عنوان مرغ ناهید مطرح بوده است . علاوه بر این، ایرانیان باستان معتقد بودند، طاووس به دلیل نوشیدن آب حیات، عمر جاودانه یافته است. در آیین زرتشت نیز طاووس به مثابه مرغ مقدس مورد توجه بوده است. طبری در مورد آتشکده ها و معابد زرتشتی که تا سده سوم هجری قمری باقی بوده؛ اشاره می کند که در نزدیکی آتشکده بخارا مکان خاصی برای نگه داری طاووس اختصاص داده شده بود. در بسیاری از آثار دوره ساسانی، نقش طاووس در تزیینات یا در دو طرف درخت زندگی قرار گرفته است. به طور مثال، نقشمایه طاووس در نقش برجسته های طاق بستان، پارچه ها یا در لوح های گچی تیسفون دیده می شود. همچنین نقش طاووس در درون قرص خورشید، به عنوان نمادی از مرغ آفتاب آسیای باستان، مورد نظر هنرمندان سده های اول اسلام بوده که یکی از قدیمی ترین نمونه های آن در نقاشی های دیواری درون برج هشت گوش خرقان مربوط به سال ۴۶۰ هجری قمری انعکاس یافته است. در فرهنگ اسلامی، طاووس به مثابه مرغ بهشتی محسوب می شود. بر اساس متون فالنامه منسوب به امام صادق (ع)، قصص الانبیای اسحاق نیشابوری اواخر سده دهم هجری قمری و تاریخ طبری، طاووس، به دلیل این که رابط بین آدم و حوا و شیطان بوده است؛ همراه آنها از بهشت رانده می شود، بر همین اساس، بسیاری از شاعران نیز از طاووس باغ بهشت سخن راندهاند که بارزترین آنها عطار نیشابوری است. عطار در منطق الطیر، طاووس را مظهر خداپرستانی معرفی می کند که بهشت منتهای آرزوی ایشان است و عملا هم بهشت حجاب ایشان از رویت حق تعالی میشود.

به این ترتیب از زبان طاووس می شنویم که: کی بود سیمرغ را پروای من بس بود فردوس عالی جای من. حافظ شیرین سخن نیز به ارتباط طاووس و بهشت اینگونه اشاره نموده است:زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست حافظ، حکایت دورافتادن آدمی از اصل خویش را با تمثیل و اشاره و دورافتاده از حق است. سهروردی، در فرهنگ اسلامی علاوه بر همبستگی معنایی طاووس و بهشت، تعبیرات و مصادیق مختلف دیگری نیز می توان یافت. از جمله این که در بعضی از روایات، مرکب پیامبر اسلام (ص) به هنگام معراج که براق نام داشته، با بدن اسب، سر انسان و دم طاووس توصیف شده است. گاه حتی طاووس، نمادی از خود پیامبر مطرح شده که انعکاس آن را می توان بر روی سکه طلای بیست تومانی دوره قاجار که در سال ۱۲۱۰هجری قمری در تهران ضرب شده است، ملاحظه نمود سنایی نیز در دیوانش، از پیامبر(ص) با عنوان طاووس بوستان قدوسی یاد نموده است: کرده با شاهپر طاووسی جلوه در بوستان قدوسی. از طرفی، در روایت مشهوری از پیامبر (ص) حضرت مهدی (ع)، مظهر طاووس بهشت معرفی شدهاند. جبرئیل نیز، از دیگر مصادیقی است که در رابطه با نماد طاووس مطرح شده است. در روایت است که پیامبر(ص)، در تفسیر کلمه روح الامین در سوره شعرا، آن را به جبرئیل با بالهای گشوده هم چون طاووس، تأویل نموده اند. از این رو یکی از نام های جبرئیل در اسلام، طاووس الملائکه است.« میان طاووس و مساله آفرینش نیز ارتباط و همگونی وجود دارد در برخی از داستان ها آمده است که خداوند روح را به صورت طاووس آفرید و صورتش را در آینه ذات الهی نشان داد.

از این رو، پرهای باز شده طاووس را می توان نمودی از گسترده شدن روح هستی به شمار آورد. چنین دیدگاهی را می توان در میان فرقه یزیدیه نیز مشاهده نمود؛ به طوریکه آنها برای طاووس، مقامی والا قایل اند و آن را واسطه آفریدگار در آفرینش جهان می دانند. حضور نقشمایه طاووس در میان تزیینات مساجد و اماکن مذهبی در دوره های مختلف، از جمله صفویه و قاجار و گاه در قالیچه های محراب گونه قاجار، نشان از ارتباط طاووس با مفاهیم معنوی بهشت، پیامبر(ص) حضرت مهدی(ع) و جبرئیل دارد. اما، دامنه مفاهیم و موضوعاتی که در ارتباط با طاووس در فرهنگ اسلامی مطرح است؛ آن چنان گسترده و غنی است که بنا به خاصیت نماد و رمز، گاه معانی متضاد و ناهمگون نیز برای آن مصداق پیدا می کند. به طوریکه این دوسویگی و حتی چندگانگی مفاهیم مرتبط با طاووس که به واسطه تلون و زینت های آن مطرح می شود، گاه وی را مظهر شهوت و علایق دنیوی ساخته است. نسفی در انسان کامل، هنگام بیان تعبیرات عرفانی فلسفی خود از داستان آدم، در میان آنهایی که از بهشت سوم بیرون آمدند، طاووس را مظهر شهوت شمرده است. سنایی نیز با اشاره به نقش طاووس و مار در هبوط آدم، سروده است: خشم و شهوت مار و طاووسند در ترکیب تو نفس را آن پایمرد و دیو را این دستیار کی توانستی برون آورد آدم را زخلد گر نبودی راهبر ابلیس را طاووس و مار مولوی نیز، با الهام از داستان حضرت ابراهیم (ع) که چهار مرغ را به امر الهی ذبح کرده و بالای چهار کوه قرار می دهد تا زنده شدن مردگان را به چشم خود ببیند؛ هر یک از مرغان را نماینده یکی از صفات نفسانی قرار داده و آورده است: بط حرص است و خروس، آن شهوت است جاه، چون طاووس و زاغ، منیت است از طرفی، مولانا در جای دیگر از مثنوی، از طاووسان پران به علمای ظاهر و فقهای قشری تعبیر نموده و در مقابل، فقیه عالم و عالم کامل و یا حتی عالم ظاهری که به کمال نیز نرسیده را طاووس علیین خوانده است. سیمرغ در فرهنگ دهخدا در تعریف سیمرغ آمده است: جانوری است مشهور و سیمرغ از آن گویند که هر لون که در پر هر یک مرغ می باشد، همه در پرهای او موجود سیمرغ، در اصل سین مرغ است در پهلوی که از نام حکیم معروف، سئنه اخذ شده است. بعدها سئنه (نام روحانی مذکور) را به معنی لغوی خود- نام مرغ- گرفتند و جنبه پزشکی او را در اوستا به درختی که آشیانه سیمرغ سئنه است، در خداینامه و شاهنامه به خود سیمرغ دادند.

نقش پرنده قالی قاجار

به این ترتیب، سیمرغ در داستانهای پهلوانی، هر چند توصیفی پرنده گونه دارد؛ اما همه جا چون حکیمی دانا و آگاه از راز سپهر جلوه می کند). بطوریکه در شاهنامه، سیمرغ ، مرغی است ایزدی که بر کوه البرز آشیان دارد و زال را با بچگان خود می پرورد. هنگامی هم که زال به آغوش خانواده بر می گردد، پری از سیمرغ با خود میآورد تا هنگام درماندگی وی را به یاری طلبد. دو بار دیگر در شاهنامه سیمرغ حاضر میشود و هر بار گرهی از کار فرو بسته زال میگشاید: یک بار هنگام زادن رستم از مادر و بار دیگر در نبرد رستم با اسفندیار.« در اوستا، سیمرغ پرندهای سترگ است که آشیانه بر درخت ویسپوبیش یا گوکرن در میان دریای فراخکرت دارد با نشستنش بر این درخت، هزار شاخه از آن می شکند و با برخاستنش هزار شاخه بر آن می روید. پرهای گسترده اش به ابر باروری می ماند که کوه ها را احاطه کرده است، از هر طرف، چهار بال دارد با رنگهای نیکو؛ منقارش چون منقار عقاب کلفت است و صورتش چون صورت آدمیان است). به واسطه صفات، کیفیات و نیروهای مابعدالطبیعی جمع شده در وجود این پرنده اساطیری که آن را مستعد برخورداری از مفاهیم عمیق نمادین و عرفانی نموده است؛ سیمرغ در ادبیات عرفانی ایران نیز، حضوری موثر و شایان یافته است. نقطه عطف این حضور، در اثر جاویدان عطار نیشابوری، منطق الطیر، متجلی شده است؛ کما این که پیش از این اثر نیز، ابن سینا و امام محمد غزالی از تمثیل پرنده در بیان مفاهیم عرفانی خود سود جسته اند. داستان عطار، مانند حکایت ابن سینا، واقعه عزیمت پرندگان و طی وادیهای هفتگانه که نشانهای است از درجات عروج به ملا اعلی، شرح داده می شود.

این وادیها، بیان گر منازل عرفانی طلب، عشق معرفت استغنا توحید حیرت و فقراند. از میان هزاران پرنده که سفر را آغاز نموده بودند، تنها سی مرغ موفق به گذشتن از هفت وادی شده و به مقصد میرسند. این سی مرغ، چشمشان به جمال الهی، به پرتو هزاران خورشید شعلهور روشن میشود و غرق نومیدی و حیرت میشوند. حاجب لطف، رقعه ای را به مرغان میدهد و از آنها می خواهد رقعه را تا پایان بخوانند؛ زیرا که راز سفرشان را به زبان رمز برای شان خواهد گشود… تکانی که از این آگاهی بر می خیزد، روح مرغان را میپالاید و این جاست که سی مرغ به مقصد رسیده چهره سیمرغ ابدی را در آینه وجود خویش می بینند. چون نگه کردند آن سی مرغ زود بیشک این سی مرغ آن سیمرغ بود عطار در این داستان نشان می دهد که همه موجودات عالم مظاهری از یک وجود کل اند. وحدت وجود و سیمرغ، تجلی حق است؛ آن چنان که در تاویل شمس الدین محمد لاهیجی، شارح گلشن راز، نیز عبارت از ذات واحد مطلق است و قاف که مقر اوست، حقیقت انسانی است که مظهر تمام آن حقیقت است و حق به تمامت اسماء و صفات به او متجلی و ظاهر است. به این ترتیب، « هر که به معرفت در نگاه سهروردی، سیمرغ حامل مفاهیم گسترده و عمیقی است که در رسالات عرفانی وی چون، صفیر سیمرغ و عقل سرخ بدانها پرداخته شده است. سیمرغ، در صفیر سیمرغ، » رمز و مثال فرشته – عقلها یا عقول عشره و از جمله عقل فعال است که مرغان دیگر نیز می توانند در اثر مجاهدت و ریاضت، خود را به مرتبه او برسانند و سیمرغی شوند در زمین یا فرشتهای از فرشتگان مقرب در میان خاکیان، که خود انسان کامل است و بقای نوع بشر را واجب).

از طرفی، در رساله عقل سرخ، سهروردی با اشاره به داستان کشته شدن اسفندیار به دست رستم، توسط تیر دو شاخه از چوب گز، با نگاهی متفاوت از شاهنامه، آن دو پاره گز را به دو پر سیمرغ تأویل نموده و سیمرغ را نماد خورشید دانسته که چشم جهان بینان را نابینا کند: در سیمرغ آن خاصیت است که اگر آینه ای یا مثل آن برابر سیمرغ بدارند، هر دیده که در آینه نگرد، خیره شود« و سپس توضیح می دهد که مرگ اسفندیار به واسطه نگاه کردن در آینه های متصل به رستم و انعکاس پرتو سیمرغ در آینه ها، صورت گرفته است. تصویری که شهاب الدین سهروردی در صفیر سیمرغ و عقل سرخ از سیمرغ به دست داده، گویای آن است که آن را چیزی در حد جلوه حق دانسته است. مولانا نیز او را نماینده عالم بالا و مرغ خدا و مظهر عالیترین پروازهای روح و انسان کامل شناخته است که به دلیل ناپیدا بودن آن، مثال تجرد و آینه کمال نیز تواند بود و بالاخره مرشد مولوی، شمس تبریزی، او را نقطه کمالی یافته است که دیگر مرغان به سوی او می روند و به دیدار قاف خرسند می شوند). همانطور که دیدیم، سیمرغ، انسان- مرغ است، انسان بال دار و رمز طیران آدمیت؛ اما گوهر انسانیت وی، سرشته به حکمت و دانایی (پزشکی و داروشناسی) است و این به این معنی است که انسانی روشندل و رازآشنا و دستگیر و چارهساز و نجات بخش است و بیگمان چنین انسانی میتواند چون مرغ به عالم علوی پرواز کند و یا به بیانی دیگر، مرغ روحش به « مشرق لاهوت اعظم»، به قول سهروردی پر کشد. سیمرغ این دو معنی را در خود جمع کرده است؛ چون از سویی انسان است، انسانی ارجمند و روحانی و یاری دهنده آورنده دین بهی و از سوی دیگر مرغی که بر فراز محور عالم در اقیانوس آغازین که زهدان هستی است، آشیانه دارد).

این دو سوگرایی سیمرغ، در عقل سرخ سهروردی تجلی یافته است: آن که نداند چنین پندارد که گویی در جهان همان یک سیمرغ بوده است. بنابراین، سهروردی در این جا بر استعداد انسان برای رسیدن به وحدت وجود و تبدیل شدن به سیمرغ، یعنی همان چیزی که عطار در منطق الطیر به زیبایی و کمال بدان پرداخته، تاکید می کند. هدهد همان پوپک یا مرغ شانه به سر است که بر طبق اشارات قرآنی ، نامه سلیمان را به نزد بلقیس می برد. تیزوهمی او در شناختن جایی که آب در زیر زمین باشد مشهور است. هدهد در منطق الطیر عطار، رهبر مرغان در سفر به پیشگاه سیمرغ است. هدهد نماد انسان کامل است؛ مرغی است که در اثر همنشینی و مصاحبت با سلیمان و سیر آفاق و انفس و گذشتن از راههای سهمناک سلوک، پخته و کامل شده و مرغان دیگر او را بر می گزینند تا با همت بال و پر او، این طریق پرحادثه را طی کنند. تاج وری هدهد ناظر به صورت ظاهری اوست که بر فرق او تاجی دیده می شود که در نظر عامه مردم به شانهای میماند که گاه باز و بسته می شود. این تاج یادآور فره ایزدی است که در پادشاهان ایران باستان جزء لوازم شهریاری تلقی می شد و این فره ایزدی با آن چه در دوره اسلامی عنایت الهی در حق اولیا خوانده شده است، بی ارتباط نیست.

از آن جا که پیام رسان سلیمان در داستان حضرت سلیمان و ملکه سبا است؛ به عنوان پرنده پیام نیز شهرت دارد. طوطی شاید معروفترین و بارزترین جلوه این پرنده در ادبیات و فرهنگ ایران، داستان بازرگان و طوطی باشد که در مثنوی مولانا آمده است. طوطی در آن جا، نمودار جان علوی پاک و مجرد است و قفس، مثال تن و مولوی رهایی از این قفس را تنها در مردن پیش از مرگ دانسته است. طوطی در منطق الطیر عطار نیز حضور یافته است. طوطی که از پس آینه او را الهام می دهند با آن چه بر ضمیر سالک از واردات غیبی نازل میشود، مرتبط است. سبزی پرهای طوطی او را با خضر که نقش بسیار مهمی در میان صوفیه و حتی سلسله های مشایخ تصوف دارد، مرتبط می کند و جست وجوی جاودانگی را که صوفی از طریق فناء فی االله خواستار آن است به یاد می آورد. بررسی نقوش پرنده در فرش های صفویه و قاجار، از منظر شکل و معنا با وجود مفاهیم گسترده و سرشاری که در فرهنگ و اعتقادات ایرانیان در ارتباط با نماد پرنده و مرغ وجود دارد، هنرمندان فرش نیز که خود از عرفان و حکمت بی بهره نبوده اند؛ از این مفاهیم در خلق آثار خویش بهره جسته و نقوش پرندگانی چون طاووس، سیمرغ، هدهد و طوطی را در تار و پود فرشها به تصویر کشیده اند. فرشهای این دوران، سرشار از انواع پرندگانی است که در لابه لای درختان یا بر بالای شاخسار درختان در حال پرواز یا نغمه سرایی هستند طاووس و سیمرغ در میان پرندگان بیش ترین حضور را دارند و این به واسطه غنای صوری و مهم تر از آن، مفهومی و نمادین این دو پرنده است که پیش از این بیان گردید. نقشمایه طاووس در فرش های صفویه اغلب به صورت جفت و سینه به سینه و درون قاب حضور یافته؛ در حالیکه در نمونه های متعددی از فرش های قاجار، طاووس از حصار قاب بیرون آمده و در لابه لای گلها و درختان قرار گرفته است. طراح فرشهای صفویه سعی نموده میان شکل طاووس و دیگر نقوش گیاهی فرش هماهنگی ایجاد نماید.

از این رو در غالب موارد، پرهای زیبای طاووس را به شکل یک برگ ترسیم نموده و درون آن را به سبک و سیاق شکوفه هایی که در فرش به کار می روند، آراسته است. تصویری که هنرمند صفوی از سیمرغ در فرشها ارایه نموده، ضمن هماهنگی با اوصاف این پرنده که در ادبیات اسطورهای و عرفانی ایران مطرح شده؛ شکلی نسبتا ساده و خلاصه دارد. منقارش چون منقار عقاب کلفت و پرهایش گسترده است. دو بال در پهلوها و دو پر بلند و باریک در انتهای بدن دارد که گاه تعداد آنها به سه یا چهارپر نیز می رسد. این پرهای بلند و پیچان ویژگی برجسته و شاخص سیمرغ در فرشهای صفویه به شمار می آیندکه در تمامی موارد نیز به شیوه برگ، کنگره دار ترسیم شده اند؛ همان شیوهای که در بازآفرینی پرهای طاووس مربوط به این دوره نیز شاهد بودیم. نقشمایه هدهد و طوطی در فرشهای هر دو دوره بهکار رفته اند. شکل ساده و خلاصه شده تاج هدهد در نمونه فرشهای صفوی، جای خود را به تاجی دقیقتر و واقعیتر در دوره قاجار داده است. همینطور، نحوه آرایش نقشمایه طوطی در فرشهای قاجار که در آن از سایه پردازی و خطوط هاشور گون و کوتاه استفاده شده، گویای تلاش هنرمند در بازنمایی ّ بافت بدن و پرها و نمایش واقعی تر شکل پرنده است. این دو پرنده در غالب موارد در میان شاخ و برگ درختان و یا ساقه های پیچان اسلیمی و گلها تصویر شده و مصداق بارز ابیات در حواشی برخی از این فرشها هستند که از باغ و گلزار و بهار سخن می گویند. یکی از این اشعار که در حاشیه قالیچه ای با طرح محرابی درختی آمده؛ سروده شاعر بزرگ ایران، سعدی است و با این بیت آغاز می شود درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند بسیاری از صاحب نظران، بر این نظر هم عقیده اند که فرش ایرانی سراسر، باغ رنگین و باشکوهی است که تداعی گر بهارستان رضوان و گلستان ارم است. از این رو پرندگان مختلف از جمله طاووس، سیمرغ، هدهد و طوطی با همه مفاهیمی که در ادبیات و فرهنگ ایران داشته و ذکر آنها رفت، همه در کنار گلها و درختان و شکوفه های رنگین و زیبای فرشها، گویی به یک معنا اشاره دارند. همان معنایی که در مجموعه عناصر و نقوش فرش می توان یافت. این معنا به زیبایی در ابیات آغازین در حاشیه قالیچه لچک ترنج موزه فرش ایران نگاشته شده که: نو بهار است اگر به دست آیی دیده اعتبار بگشایی خوانی از هر ورق درین گلزار دوش اسرار با اولوالابصار.

 

000-017   000-080   000-089   000-104   000-105   000-106   070-461   100-101   100-105  , 100-105  , 101   101-400   102-400   1V0-601   1Y0-201   1Z0-051   1Z0-060   1Z0-061   1Z0-144   1z0-434   1Z0-803   1Z0-804   1z0-808   200-101   200-120   200-125  , 200-125  , 200-310   200-355   210-060   210-065   210-260   220-801   220-802   220-901   220-902   2V0-620   2V0-621   2V0-621D   300-070   300-075   300-101   300-115   300-135   3002   300-206   300-208   300-209   300-320   350-001   350-018   350-029   350-030   350-050   350-060   350-080   352-001   400-051   400-101   400-201   500-260   640-692   640-911   640-916   642-732   642-999   700-501   70-177   70-178   70-243   70-246   70-270   70-346   70-347   70-410   70-411   70-412   70-413   70-417   70-461   70-462   70-463   70-480   70-483   70-486   70-487   70-488   70-532   70-533   70-534   70-980   74-678   810-403   9A0-385   9L0-012   9L0-066   ADM-201   AWS-SYSOPS   C_TFIN52_66   c2010-652   c2010-657   CAP   CAS-002   CCA-500   CISM   CISSP   CRISC   EX200   EX300   HP0-S42   ICBB   ICGB   ITILFND   JK0-022   JN0-102   JN0-360   LX0-103   LX0-104   M70-101   MB2-704   MB2-707   MB5-705   MB6-703   N10-006   NS0-157   NSE4   OG0-091   OG0-093   PEGACPBA71V1   PMP   PR000041   SSCP   SY0-401   VCP550  

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است