اتحادتان را در تمام زندگی حفظ کنید تا همیشه پایدار و سرافراز باشید.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

نگاهی به تاریخ رنگهای طبیعی و قالی بافی(۲)

“چینی ها دارای قدیمی ترین سنن هنری می باشند ، تمدن آنها به چهار تا پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسد چندین اختراع و اکتشاف اصلی به آنها نسبت داده می شود.چین سرزمین اصلی ابریشم ، ملکه الیاف نساجی است “

تصویر مرتبط

بنا به روایات چینی ها پرورش کرم ابریشم در ۲۶۴۰ سال قبل از میلاد مسیح شروع شد. تعداد زیادی تکه پارچه های ابریشمی از زمانهای بسیار دور در حفاری های متعدد در چین پیدا شد ولی به واسطه قدمت زمان معلوم نیست که آیا آنها رنگ شده اند یا خیر؟ به هر حال در روایاتی که از نتایج گذشته به جای مانده اند معلوم میشود لباس هایی که در آن دوره پوشید نشان متداول بوده اند رنگ می شده وحتی پوشیدن پارچه های رنگی از طرف طبقات مختلف الزام آور بوده است. به طوری که درتاریخ چنین آمده است امپراطور و ملکه لباس زرد و خانواده سلطنتی و درباریان بنفش، شوالیه های درجه اول آبی ، شوالیه های درجه دو قرمز، و نجیب زادگان درجه سه لباس مشکی در بر می کردند.

در کتابی که تاریخ تالیف آن به قرن هجده میلادی منسوب است نوشته شده که در قرون قبل از میلاد مسیح رنگرزی توسط زنان در خانه ها فقط برای احتیاجات خودشان و فامیل انجام می گردید و همچنین گفته شده است که چینی ها حتی از ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد به رنگ قرمز که از حشره قرمزدانه و ابی که از گیاه نیل گرفته می شد آشنایی کامل داشتند.
رنگ سبزی که لوکائو نامیده می شد در آن تاریخ شهرت و مصرف زیادی داشت .این رنگ را از عصاره چندین گیاه تهیه می کردند که به طور معمول زرد روشن و شفافی بوده و دراثر عمل با کربنات پتاسیم و یا زاج (که هر دوی این ترکیبات را به طور طبیعی می توان یافت) در روی ابریشم رنگ سبز مایل به آبی درست می شد. در روی الیاف گیاهی نظیر کتان و پنبه نیز رنگها را به طور مستقیم به مصرف می رساندند و بعضی از گیاهان نیز بایستی به طور شیمیایی احیا و تخمیر می شدند مانند نیل و وسمه . بنا بر این به جرات می توان گفت عمل دندانه دادن و احیا کردن از سالهای ما قبل تاریخ در رنگرزی رایج بوده است. در مورد رنگرزی، طبیعت بهترین معلم برای بشر بوده و هست.

ساکنین بین النهرین

اولین ساکنان بین النهرین در زمانهای اولیه تاریخ سومری ها بوده اند. در آن روزها دجله و فرات در نقاط جداگانه ای به خلیج فارس می ریختند و در بین اراضی این دو رود بود که سومری ها اولین شهر های خود را بنا کردند.

سومری ها در ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد در اشور سکنی گزیدند . سفال هایی که از آن دوره پیدا شده است بسیار ظریف میباشد و از این سفال ها بود که سومری ها برای نوشتن استفاده می کردند و اولین خطوط میخی و خط نوشته متعلق به همین اقوام و در همین دوره می باشد.

یکی از لوحه های سفالی مکشوفه آن دوره فهرستی از احتیاجات یک کدبانوی خانه به لباس و پوشش است. این لوحه نشان می دهد که مقدار صرف وقت یک زن سومری برای تهیه پوشش خود کمتراز یک زن امروزی نبوده است و همچنین از مطالعه این الواح معلوم می شود که پارچه های آن دوره به رنگهای گوناگون رنگ می شده اند. پس از این الواح مهمترین مدارکی که به دست ما رسیده است از قبور حکام و شاهان و ملکه های ان دوره می باشد. مطابق
سنت و اعتقادات مذهبی وقتی ملکه و یا امپراطور می میرد کلیه زنان و کنیزان و بردگان او هم قربانی می شدند تا روح مرده در آن دنیا تنها و بی یار و یاور نباشد. یکی از این قبور که متعلق به ملکه سبا میباشد و در شهر غور حفاری شده است مقدار زیادی پارچه پنبه ای که به رنگ سرخ و پارچه های پشمی که به چند رنگ بافته شده اند بدست امده است در این پارچه ها از طلا نیز به عنوان زینت استفاده شده است.

چند سال قبل لوحه سفالی از دوره سومری ها در عراق کشف شد که توسط م- لوی ترجمه و خوانده شد و اصل این لوحه اکنون در موزه اسلامبول می باشد. ترجمه این لوحه نشان می دهد که در هزاره سوم قبل از میلاد سومری ها طرز درست کردن صابون را می دانستند و همچنین از صابون در مصارف نساجی استفاده می شده است در حالی که تمدن های بعدی مانند روم و یونان تا سالیان بعد از وجود صابون بی اطلاع بودند.

در مورد رنگرزی با آنکه مسلم است که در آن دوره رواج کامل داشته است هیچ نوع نوشته ای در دست نیست شاید به خاطر آن باشد که رنگرزی را جزو کارهای خانگی می دانستند و تهیه رنگ نیز به عهده غلامان بوده است و کاری نیز که به عهده ی مردمان پست تری واگذار می شد احتیاج به نوشتن و گزارش دادن نداشته است و همچنین کار رنگرزی را حتی الامکان از ان روزگار به صورت راز مخفی نگه داشته و سینه به سینه حفظ می کردند.

امپراطوری اول اشور در اثر اتحاد پارسی ها و مردم سامی جنوب بین النهرین از بین رفت و نینوا به دست قوم فاتح از اهمیت اول خود افتاد و به این ترتیب امپراطوری اول اشور دوقسمت شد. از این دوره آثار نفیسی به جای مانده است که در بین آنها دروازه ایشتار شهرت بسزایی داشت این دروازه که اکنون به صورت اول در موزه ((پرگا لون)) برلن محافظت می شود دارای کاشی کاری و نقش های فوق العاده زیبایی می باشد که نشان می دهد هنرمند آن دوره تا چه اندازه به رنگرزی و تهیه رنگ احاطه کامل داشته.

ایران

در ایران قبل از اسلام رنگرزی دارای سنتهای بسیار قدیمی می باشد. برخلاف بسیاری از ملل ان دوره رنگرزان در بین ایرانیان بسیار معزز و محترم بودند و حتی تا این اواخر یک رنگرز را از لباس و صورت رنگینش می توان شناخت.

وقتی که سپاهیان اسکندر وارد ایران شدند پلو تارک مورخ معروف که شرح فتوحات او را می نویسد در بین اشیایی که سپاهیان اسکندر به غنیمت بردند از پنج هزار تالنت (هر تالنت معادل ۲۶۰ کیلو گرم ) پارچه ارغوانی نام می برد که حتی ۱۲۰ سال پس از آن کوچکترین لطمه ای به پارچه ها وارد نشده. در این زمینه پلو تارک اضافه می کند که ((ثباط رنگ و استحکام پارچه ها به مناسبت آن است که ایرانیان از مخلوط عسل و موم برای شفاف نگه داشتن رنگ استفاده می کنند و همین طور در مورد پارچه های سفید و رنگ نشده از یک موم سفید استفاده می شود و در اثر این عملیات پارچه مدتها بدون لطمه باقی می ماند.

گفته پلوتارک از دو نقطه قابل بررسی است، یکی آنکه ثباط رنگ ارغوانی در مقابل نور و هوا تا چه اندازه بوده و دیگر اینکه ایرانیان قدیم به مواد تکمیلی در رنگرزی و نساجی اشنایی داشته اند و از آنها در بهترین نمودار تولید استفاده می نمودند ))

در ضمن کاوش های شوش نقش دیواری تیر اندازانی به دست آمده که به احتمال قوی صورت جاودانان یعنی سربازان و پاسبانان خاص شاهنشاه ایران را نشان میدهد در ضمن تماشای نقش چنان به نظر می رسد که این تیر اندازان با شکوه پیش ازآنکه قصد جنگ داشته باشند خود را اراسته اند تا در جشن درباری شرکت کنند. جامه هایی بر تن دارند که با رنگ درخشان خود توجه را جلب می کند.

“آنچه که از عکس این نقش دیواری می توان فهمید آن است که لباسهای این سربازان از چند رنگ تشکیل شده است و چنین پیداست که در طرح آن نوعی چاپ باتیک دخالت داشته است. متاسفانه عکس این نقش رنگی نیست.از بد حادثه از ادوار قبل از اسلام مدارکی راجع به رنگرزی و رنگ در موزه های ایران چیزی یافت نمی شود. قدیمی ترین مدارکی را که راجع به قالی و رنگرزی در ایران موجود است دو نمونه مربوط به موزه ارمیتاژ لنینگراد می باشد.

نمونه اول مربوط به یک قالی است که در مغولستان توسط پرفسور رودنکو کشف گردیده و تقریبا سالم به جای مانده است.

این قالی به عنوان پوشش اسب به کار می رفته و مربوط به زمان هخامنشیان است و اندازه های ان ۲در ۸۳/۱ متر می باشد. در هر سانتی متر مربع ۳۶ گره دارد گره ها را از پشت زده و از رو چیده اند. حاشیه ی بیرونی آن نقش مکرر کوچکی است که جانور افسانه ای بالداری را نشان می دهد. پس از ان یک ردیف سوار می ایند که یک در میان یا بر اسب نشسته یا در کنار ان در حال راه رفتن می باشند. سپس یک ردیف گوزن خال دار و باز همان نقش مکرر جانور بالدار دیده می شود، پس از ان متن است که از چند ردیف موازی گلهای چهار برگی تشکیل شده است. در میان این نقش ها بویژه مردانی که بر کنار اسب راه می روند اشکارا نقش های تخت جمشید را به یاد می آورد. پرفسور رودنکو معتقد است که این قالی کار ماد یا پارس یا پارت خراسان قدیم است. رنگهایی که در ان به کار رفته عبارت است از: سرخ تیره، سبز، آبی، زرد کم رنگ و نارنجی.

از عکس این قالی شرکت فرش نمونهای در تهران بافت که هم اکنون موجود است. رنگهای به کار رفته در آن سعی شده است که مطابق با اصل باشد. رنگهای این قالی از روناس ، اسپرک ، نیل و ترکیبی از این رنگها می باشد. همچنین قالی دیگری بوسیله یک هیئت اکتشافی به رهبری کوزلف از زیر یخهای سیبری بیرون کشیده شد. این قالی دارای رنگ آبی سیر می باشد و تاریخ ان معادل سال سوم میلادی است. مدارک و شواهد بسیار معتبری نیز از تاریخ گذشته به جای مانده است که صنعت رنگرزی و نساجی علی الخصوص قالیبافی از سالیان گذشته در ایران رایج بوده است. فرش تاریخی و تا حدی افسانه ای بهارستان بهترین گواه این موضوع می باشد. کشت گیاهان رنگدار نظیر روناس و اسپرک و همچنین پرورش حشره قرمز دانه در سواحل خلیج فارس و دریای عمان از همان زمانها در ایران رایج و مرسوم بوده است .همسایه دیگر ان روز ایران هند نیز از این تحولات در مورد رنگرزی بی بهره نبود.

 

نگاهی به تاریخ رنگهای طبیعی و قالی بافی(۱)

“طبیعت ما را با رنگهای گوناگونش احاطه کرده است. پس از اینکه بشر متوجه این پدیده شگرف و زیبای طبیعت شد سعی کرد که با جدا کردن رنگ از طبیعت وسایل رنگی درست کند و یا اینکه خودش را با این رنگها آرایش دهد. در سالهای ما قبل تاریخ که بشر از پوست به عنوان پوشش و جلوگیری از نفوذ سرما استفاده میکرد سعی مینمود که آن را ملون کرده و حتی گاهی طرح مشخصی را نیز برای رنگ آمیزی آن انتخاب مینمود”

تصویر مرتبط

۲ «از دیر باز انسان از مواد مختلف موجود در طبیعت برای رنگرزی استفاده می‌کرد. ابتدایی ‌ترین رنگ برای بشر اولیه سیاه و قرمز بوده است که به دنبال این شناخت انسان از خاک زرد به عنوان رنگ زرد و از خاک سرخ به عنوان رنگ سرخ و از ذغال به عنوان رنگ سیاه استفاده می‌کرده است.

پیشینه رنگ سازی در ایران قدمت چند هزار ساله دارد که نقاشی‌های ابنیه تاریخی و منسوجات بدست آمده از قدیم گواه این مدعاست.»

۳ « به احتمال قریب به یقین تهیه پارچه از دوران مادر شاهی شروع شده است در آن دوران مردان به شکار و جنگ با سایر قبایل اشتغال داشتند. زن در اطراف چادر خود زراعت می‌ کرده است و به حیوانات اهلی می‌رسیده است.
در این هنگام بوده که ابتدا ریسمان و سپس پارچه را اختراع کردند و به این ترتیب سایر هنرهایی نظیر کوزه‌گری، سبد بافی و درودگری و خانه سازی را نیز به زن نسبت می‌دهند.

زنان جزیره الئوسین بای بافتن پارچه یک جامه یک سال وقت صرف می‌کردند. هندیان آمریکای شمالی روپوش‌ها و جامه‌هایی می‌بافتند و اطراف آن را با مو و رشته‌های پی حیوانات حاشیه می‌دهند که با عصاره آلبالو به آن رنگ گیرایی داده‌اند و به قول کشیش تئودور درخشندگی این رنگ‌ها به اندازه‌ای است که رنگ‌های کارخانه ما هرگز به پای آن نمی‌رسد.

آنجا که طبیعت توقف می‌کند هنر آغاز می‌شود. انسان با استخوان پرندگان و ماهیان و نی‌های باریک خیزران توانست سوزن‌هایی بسازد و یا از رشته پیه جانوران نخ‌هایی درست کند که از سوراخ کوچک‌ترین سوزن‌هایی که امروز داریم می‌گذرد.

با پوست درختان فرش و رخت خواب تهیه کرد و پوست حیوانات را خشکاند و از آن لباس و کفش ساخت و از تابیدن الیاف طبیعی به یکدیگر طنابهای محکمی به اختیار خود درآورد.

با شاخه های نازک و الیاف رنگ شده سبد‌هایی ساخت به مراتب زیبا‌تر از آنچه که امروز هم می‌سازند….» ۳

۳ «چون انسان تنها به این خشنود بود که با پوست حیوانات خود را بپوشاند با پشم گوسفند و الیاف گیاهی لباسهایی برای خود تهیه کرد و همین لباس ساده است که جامه مرد هندی وشنل یونانی و لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشکیل داده است. پس از آن از عصاره گیاهان یا خاک‌های ملون موادی به دست آوردند و جامه را با آن رنگ کردند و به این ترتیب لباس‌های رنگین خاص برای فرمان روایان و شاهان درست کردند.» ۳

۱ «پس از مدتی بشر کشف کرد که رنگ‌های استخراج شده از خاک مواد معدنی که معمولا زرد وقرمز و قهوه‌ای و مشکی هستند برای این کار به واسطه عدم تمایلشان نسبت به جذب شدن زیاد مناسب نیستند به این دلیل کوشید که رنگهای مورد احتیاج خود را در دنیای گیاهان و جانوران پیدا کند. پیشرفت بشر در این زمینه حقیقتاّ غیر قابل تصور می‌باشد.

بیشتر این رنگ‌های طبیعی قدیمی نه تنها دارای ماده رنگی کافی بودند بلکه ثبات آن‌ها نیز در بیشتر موارد از رنگهای مصنوعی جدید بیشتر بود.

این رنگهای طبیعی را بشر آن دوره با روش‌هایی به کار می‌برد که تا چند صد هزار سال تغییر عمده‌ای نکرد. در اینکه رنگرزی از ابتدای شروع تمدن و تاریخ در جوامع مختلف بشر آن دوره وجود داشته است شکی نیست. محتملاّ سه تا پنج رنگ طبیعی در آن دوران مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این تعداد پس از گذشت صد‌ها هزار سال به سی عدد رسید و از اواسط قرن نوزدهم میلادی که تجسسات و پیشرفت‌های بشر در علم شیمی باعث ایجاد هزار‌ها رنگ مصنوعی گردید که حتی شمارش آن کار ساده‌ای نمی‌باشد. و این تغییر وتحولات که فقط در طی یکصد سال صورت گرفت به اندازه‌ای بیصدا و بی‌اعتنا گذشت که حتی آگاهی تبدیل درشگه به راه آهن از آن بیشتر و پر سروصدا‌تر بود.

بهتر است که نگاه مختصری به گذشته رنگهای طبیعی و تاریخ استفاده از آن‌ها بیفکنیم. ما نمی‌دانیم چه موقع و چه کسی آن‌ها را کشف کرده است. رنگ‌های استاندارد و اصلی طبیعت یعنی قرمز، زرد، آبی از اولین روز‌های کشف شده تاریخ و ماقبل آن وجود داشته‌اند.
قرمز به وسیله ریشه روناس، حشره قرمز دانه و یک نوع صدف دریایی به نام صدف ارغوان و عصاره درختانی نظیر آلبالو، شاه توت، توت قرمز و رنگ آبی توسط گیاه وسمه و نیل و زرد از زعفران، برگ توت، اسپرک، برگ چنار و برگ مو و چوب زرد گرفته می‌شدند.» ۱

۴ «پیشینه رنگ سازی در ایران قدمتی چند هزار ساله دارد. کاشیهای لعابدار سربازان جاوید مکشوفه در تخت جمشید که در موزه لوور نگهداری می‌شود، بیانگر این نکته است که ایرانیان از دیر باز به راز دستیابی این رنگهای جادویی پی برده‌اند. رنگهای درخشان و دلپذیر این کاشی‌ها بهترین نمودار ذوق و سلیقهٔ ایرانیان در تهیه انواع رنگ‌ها و طریقه به کار بردن آنهاست.

کاشیهایی که در و دیوار ابنیهٔ تاریخی اصفهان و کاخهای حکمرانان صفوی را زینت بخشیده، از زیبایی چشمگیری برخوردار است. رنگهای روح نواز، همنوایی و توازن در به کارگیری این رنگ‌ها در کنار یکدیگر، هر بیننده‌ای رابه فکر وا می‌دارد که چگونه این رنگ‌ها، هنوز پس از گذشت سیصد و اندی سال، همچنان سحر آمیز و چشم نوازند.

حرفه ی لعاب سازی به دلیل انجام کارهای فنی و بهره‌مندی از دانشی نهفته که دیگران را امکان دستیابی به آن نبوده است، همواره درهاله‌ای از اسرار و ابهامات پنهان بوده است. راز ساختن رنگهای جادویی تنها درصورتی که فرزندی حرفهٔ پدرش را دنبال می‌کرد به او منتقل می‌شد و در غیر این صورت با مرگ لعابکار کهن سال به گور می‌رفت.

رنگرزی قالی نیز، به علت داشتن بخشی از همین دانش نهفته، و به کار بردن مهارت‌ها و شگرد‌های قدیمی در ارایه رنگهای زیبا و دلپذیر، امروزه نیز علی رغم ورود رنگهای شیمیایی به داخل کشور، عاملی تفکیک ناپذیر از ساختار و ترکیب کلی فرش ایران است. گرچه در نقاط مختلف کشور طرز تهیه ی این رنگ‌ها به طریق سنتی یکسان نیست، ولی ساختمان کلی در تهیهٔ آن‌ها از گیاهان بومی یکسان است.

این رنگ‌ها در مقابل نور خورشید و یا به هنگام شستشو رنگ نمی‌بازند. ثبات رنگهای سنتی در مقابل نور خورشید و مواد قلیایی به هنگام شستشو، اگر چه در قالی قدری زمختی ایجاد می‌کند، اما سبب می‌شود قالی برای مدت زمانی طولانی رنگ خود را حفظ کرده ویکباره رنگ نبازد. تنها مرور تدریجی زمان و تاثیر آهسته مواد قلیایی بر قالی سبب می‌شود تا به تدریج و در خلال مدتی طولانی کم کم رنگ باخته و رنگ‌هایش ملایم‌تر شوند و به هم در آمیزند و هم آهنگ با یکدیگر، درخشندگی طبیعی و چشمگیر در ان‌ها به وجود آید، در این حالت رنگ‌ها دیگر تند و خام نیستند، و رنگ باختگی یکسان آن‌ها تداخل و هم نوایی خاصی را پدید می‌آورد که علی رغم قلمرو هر رنگ، مرز خاصی برای ان‌ها نمی‌
توان جستجو کرد. اینجاست که فرش علی رغم داشتن طرح و نقشه خاص اقلیمی از زادگاه اولیه، و حتی کشورش، پا را فرا‌تر نهاده و نظر هر بیننده‌ای را از هر قوم و فرهنگ ، به رنگهای جادویی خود جلب می‌کند، و می‌رود تا با مهر صادراتی که بر پیشانی دارد، در طول چندین دهه زینت بخش موزه‌های معتبر دنیا شود.» ۴

۱ «اگر بخواهیم راجع به تاریخ رنگ و رنگرزی مطالبی جمع آوری کنیم بایستی به تاریخ مردمان اولیه که برای نخستین بار در کنار رودهای عظیم سکنی گزیدند نظری بیفکنیم، در بین ان‌ها چینی‌ها در کنار رود زرد و مردمان کلده و اشور در بین دجله و فرات، هندی‌ها در کنار رود گنگ و مصریان در کنار نیل و همچنین همسایگان قدیمشان مانند ایرانیان و سومری‌ها را بایستی نام برد. از این تمدن‌ها و سرنوشت رنگرزی در بین ان‌ها به ترتیب
یاد خواهیم کرد.» ۱

تاریخچه صنعت نساجی در ایران

برای آگاهی از تاریخ پیدایش صنعت ریسندگی و بافندگی بایستی به همراه باستانشناسان و محققین به درون غارها برویم و از روی اثار بازمانده از قرون و اعصار پیشین و بازیافته های باستانی به واقعیتها و اطلاعاتی دست یابیم . اما افسانه های ملی ایران نیز با همه ابهام و ایهامی که دارند حقایقی را نیز به ما منتقل می کنند.

Image result for ‫تاریخچه صنعت نساجی در ایران‬‎

شواهد و قراین موجود حاکی از ان است که صنعت نساجی در حدود ۳۰۰۰سال قبل از میلاد مسیح در ایران شروع شده و نشانه های مربوط به ان ضمن کاوشهای باستان شناسی در شوش به دست امده است. تا زمان روی کار مغولان نساجی همیشه یکی از صنایع پر رونق ایران بوده وبه علت پر مصرف بودنش در همه ادوار تلاش شده است تا کشور ما در زمینه تولید ان حالتی خود کفا داشته باشد و افزون بر این اسناد ومدارکی که موجود است ثابت می کند که در مقطعهایی از تاریخ منسوجات ایرانی جنبه صادراتی قوی هم داشته و قدرتمندان از هر وسیله ای بهره میگرفتند تا صنعت نساجی را رونق بخشند.

پس از حمله مغولان به ایران؛ همپای تغییرات متعددی که در زندگی ایرانیان به وجود امد به دلیل انکه مغولان خراج گذار دولت چین شمالی بودند و اصرار به رواج کالا های چینی در متصرفات خود داشتند منسوجات چینی در ایران رایج شد.به دلیل تنوع رنگ و ارزان بودن قیمت پارچه های چینی مصرف کنندگان استقبال خوبی از انها به عمل اوردند.تولید کنندگان داخلی نیز به جای انکه به بهبود کیفیت تولیدات محصولات خود بپردازند شروع به پایین اوردن قیمت تولیدات خود کردند تا بتوانند از نظر قیمت با بازار انها به رقابت بپردازند و عده ای نیز خواسته یا نا خواسته از گردونه تولید ورقابت خارج شدند.پس از به قدرت رسیدن صفویان با وجودی که تلاش هی گسترده ای برای احیای صنعت نساجی شد.اما به دلیل تغییر روحیه مصرف تولیدات بیشتر به پارچه های گران قیمت نظیر زری،مخمل و پارچه های ابریشمی گران قیمت منحصر شد و کماکان باتوجه به تلاشی که دولت صفویه در جهت گسترش تجارت خارجی داشت پارچه های ارزا قیمت مورد نیاز طبقات عادی اجتماع توسط بازرگانان خارجی از کشورهای دیگر وارد می شد.
در سالهای بعد از سقوط دولت صفویه،کریم خان زند هنگام فرمانروایی خود به فکر احیای صنایع بومی وسنتی کشور ،ازجمله نساجی افتاد و در این رابطه کوشید تا بر خلاف پیشینیان خود که عادت به لباس های تجملی داشتند لباسهای بسیار ساده بپوشد .در دوران بعد از کریمخان زند که امیرکبیر پای بر عرصه مدیریت کشور نهاد ،برحسب معاهده تجارتی که با سایر کشورها بسته شده بود از امدن اجناس انها به ایران جلوگیری نکرد.ولی در عین حال جنس خارجی را مردود می دانست و متاع ولباس مملکت خود را برتن می کرد.قبل از امیرکبیر،لباس سربازها از ماهوت انگلیسی تهیه می شد ولی برای تعالی رشد و توسعه داخلی دستور داد که لباس نظامیان از چوفای پشمین مازندران تهیه شود. در زمان امیرکبیر شالهای دستی کرمانی به قدری عالی بافته می شد که با شالهای کشمیری رقابت میکرد.در ان زمان سردوشی های نظامیان را از اتریش می اوردند،که یک روز یک سردوش زیبا توسط یک خانم به نام بانو خورشید دوخته شد به قصر امیر رسد و ایشان ان را پسندیدند و ان را مورد نشویق قرار دادند واعلام کردند که امتیاز تهیه سردوش را به مدت۵سال به این خانم واگذار نمایند.وی دستور داد برای او کارگاه و ابزار کار ایجاد شود و شاگردان زیاد در خدمت او بگمارند تا سردوشی های مورد نیاز ارتش را تهیه کند.در زمینه نساجی کارهای بسیاربزرگی انجام داد که از ان جمله ایجاد صنایع نوین در ایران بوده است در زمینه نساجی یک کارخانه بزرگ نخریسی و یک کارخانه بزرگ چلواربافی در تهران و چند کارخانه حریر بافی در کاشان و یک کارخانه ریسندگی در ساری راه انداری نمود.
زمانی که سیدداوود جان برای استخدام تعدادی معلم به اتریش رفته بود،خطاب به وی نامه ای نوشت:ماهوت زیاد به مصرف لباس های ایرانی می رسد ولازم است که ماهوتسازی را از اهالی اینجا یاد بگیرند تا این صنعت در ایران نیز مستحکم شود و جایگاه خودش را پیدا کند.لذا۲نفرماهوت ساز بسیار ماهر که ماهوت بسیار خوب بسازند معرفی شوند و نمونه ای نیز از اسباب و الات کارخانه ماهوت سازی را با خود بیاورند که اینجا ساخته شده و مشغول ماهوت سازی می شوند .
امیر در این دوران دستور داد به جای شال کشمیری که سود حاصله به جیب دیگران عاید می شود شالی ببافند که منصوب به امیر نمایند واهل کرمان شالی بافتند که قیمت ان به طاقه ای یکصدوشصت تومان رسید و طاقه شال معمول ومتداول چیزی درحدود سی یا چهل تومان قیمت داشت.
زمامداری امیرکبیر بسیار اندک وکوتاه بود،که این مساله باعث شد نه تنها راه او ناتمام ماند بلکه انچه رشنه بود نیز پنبه شد .چرا که بعد از رحلت امیرکبیر دیگر به ان ترتیب کار نمی کردند وشال نمی بافتند. این مساله باعث شد که سیل واردات منسوجات به طرف بازارها سرازیر شود و برای انکه حداقل توانسته باشند حمایتی از صنعت نساجی داخلی داشته باشد.،در جلسه مجلس شورای ملی طرحی اریه شد که در ان کارمندان دولت موظف شدند هر چه برای لباس خود تهیه می نمایند از منسوجات و مصنوعات داخلی و وطنی باشد. در مساعی این طرح استفاده از منسوجات داخلی برای دوخت لباس نظامیان کارکنان شهرداری و دانش اموزان مدارس به مرحله اجرا گذاشته شد این طرح طی سالهای متمادی و تاسال۱۳۳۷نیز ضعف وقوت داشت اما پس از سال۱۳۴۲حمایت از صنایع داخلی بطور کل به دست فراموشی سپرده شد و اگرچه تلاشها و کوشش هایی در این رابطه به عمل امد تا شعار ایرانی جنس ایرانی بخر را بر سرزبانها بیاندازند اما حرکت حالتی فرمایشی و مقطعی داشت و انچنان که لازم بود از ان پیگیری به عمل نیامد لذا نتایج محسوسی از این طرح به دست نیامد.در کتاب معروف ایران از اغاز تا اسلام به تالیف پروفسور گیریشمن دانشمند وایران شناس معروف،ابراز شده است تاریخ هجاری نقوشی که به۳۰۰۰سال قبل از نیلاد مسیح می رسد وپادشاه لولوبی که یکی از حکام بخر ایران بوده است با لباس کوتاه بر تن و کلاهی مدور برسر نشان میدهد،به این معناست که در ان زمان از پیدایش فن ریسندگی و بافندگی زمانی دراز شاید چیزی حدود چند هزار سال گذشته بود. بی شک بافته های اولیه به صورت شالی بردوش افکنده می شد و با بند یا چیزی شبیه طناب در ناحیه کمر بسته می شد کما اینکه هم اکنون هم در بیت قبایل غیرمتمدن و بدوی افریقا تنپوشی به همین شکل رواج دارد که عموما یک اندازه و یک شکل است و دوخت در ان نقش عمده ای ندارد . همچنین وجود پرز و شرابه بر لباس مذکور نشان می دهد که تنوع در بافت پارچه و تفکیک پارچه به نوع پشمی وغیر پشمی وهمچنین به کارگرفتن تزیینات مخصوص (شرابعه) در ان زمین معمول بوده است به همین جهت کاملا می توان پذیرفت که صنعت نساجی و پوشاک در ان محدوده زمانی،عمد نسبتا جوانی را پشت سر گذاشته و به مرحل کمال رسیده بود.بلاخص کوتاهی و بلندی لباس ها را می توان به عنوان نوعی مد اختصتصی پذیرفت و همین مساله نیز به نوبه خود گویای واقعیت تکامل در امر بافندگی پوشاک است . با همه این تفاسیر می توان نتیجه گرفت که که اغاز کار ریسندگی و بافندگی در ایران به حدود هشت تا ده هزارسال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.
همچنین میتوان به کشفیات سیلک بر روی ظروف گلی بدست امده که تصویر پروفسور گیریشمن قدمت انرا به پیش زا قرن هشتم قبل از میلاد مسیح تخمین می زند.در مورد تصویر انسان نقش شده بر روی ظروف گلی پیدا شده ودر سیلک در کتاب ایران از اغاز تا اسلام توضیحاتی داده شده است،که تصویر انسان بر روی ظروف گلی قدیمی تر از یونان است که نیم رخ انسانی را در قرن هشتم قبل از میلاد نشان می دهد.این دانشمند در تعریف نقوش حک شده بر روی ظروف گلی سیلک می نویسد :در ظروف سیلک تصاویری از مردان که پیاده می جنگند و دارای کلاه خود و نیم تنه کوتاه وچسبان هستند نقش شده و همچنین بر روی یک مهراستوانه ای نیز تصویر جنگاوری بر پشت اسب منقوش است کهبا غولی می جنگد.وکفشهای نوک بر گشته پوشیده است.
دانشمند دیگر ایران شناس بنام رنه گووسه نیز بیان می کند که لباس های مردم اولیه ایران بیشتراز مجسمهایی شناخته می شود که در حفاری های مختلف پیدا شده ونوع لباس را مشخص کرده است.قدیمیترین مجسمه ی انسانی در فلات ایران پیدا شده است،این مجسمه کوچک بوده و متعلق به ۴۲۰۰سال قبل از میلاد مسیح می باشد لباس این مجسمهدر کاشان به دست امده است.این لباس از پارچه ای است که به صورت لنگ و کمر بسته شده است.وجوداین پارچه خود دلیل ان است که ساکنین ان روزگار فلات ایران از پوست حیوانات به طور طبیعی استفاده نمی کردند بلکه از پشم پارچه هایی می بافتند .
در غار کمربندی در نزدیکی بهشهر (مازندران)وسایلی بدست امده است که قدمت ان به چیزی حدود ۶۰۰۰هزار سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد این وسایل نشان می دهد که ریسندگی نخ از پشم گوسفند و موی بز در ان زمان متداول بوده است .
اولین پارچه ی بافته شده در ایران به ۴۰۰۰هزار سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد که در حفاریات شوش بدست امده است از یک تیغه ی مسی که با سفال های عهد اول در شوش بدست امده است که معلوم می کند که در دوره ی تمدن شوش (۴۵۰۰سال قبل از میلاد مسیح)بافتن پارچه معمول بود و فن پارچه بافی یا توجه به ظرافت پارچه ها کمال را طی کرده بود و قسمت هایی از این قطعه پارچه هم اکنون در موزه های لووروبافلو موجود است .
از یک میله فلزی در تپه حصار دامغان با اثار دیگری متعلق به ۳۰۰۰سال قبل از میلاد به دست امده است که این میله مخصوص ریسندگی بوده و نخ های نازک با ان می تابیدند. این میله نشانه پیشرفت ریسندگی در ان زمان می باشد . اخیرا نیز ایران در کشفیات خود که فسمتی از ان روشنگر دوران ما قبل از اریایی است بقایای دوک هاو سنگ هایی به دست امده است که نشان میدهد رسندگی در دوره ی افسانه ای ایران معمول بوده است و اسباب و لوازم داشته است.درحدود۲۷۰۰سال پیش از میلاد مسیح بافندگی ظریفتر در فلات ایران معمول شد و ظرافت پارچه های این دوره به خوبی می تواند به ما ثابت کند که دوره نسبتا طولانی بافندگی به منظور پوشانیدن تن به پایان رسیده و ابتکار و ذوق بیش از احتیاج رواج پیدا کرده بود.
بدین ترتیب از روی اکتشافات قابل استناد تاریخی و باتوجه به انچه از نوشنه های محققین و تحقیقات و ایران شناسان نقل شده است می توان پذیرفت که در ان دوران انسانهایی بوده اند که به فن ریسندگی وبافندگی دست پیدا کردند و از این فن بهره برده اند که این مساله از حدود۱۰هزارسال پیش از میلاد مسیح بوده است .در ان زمان از پشم گوسفند و بز برای بافتن پارچه استفاده می کردند.
همچنین سیری اجمالی در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی نشان می دهد که پیشدادیان نخستین ایرانیانی بوده اند که کار ریسندگی و بافندگی و خاصه دوخت به انان منسوب بوده است.با استناد به بحث باستانی ایرانی به این واقعیت تردیدی نیست که رشتن نخ از پشم حیوانات و بافتن پارچه و فراهم اوردن فرش از پشم ونخ از زمان پادشاهان پیشدادی در ایران معمول گردیده و به این ترتیب راه کمال را طی کرده است. نویسندگان کتابهای تاریخ طبری و نوروزنامه بر این مساله متفق القول هستند که پیشدادیان سراغاز بافندگی و پوشاک بوده اند.
اولین کارخانه در زمینه نساجی پشمی با حمایت دولت و همکاری بخش خصوصی در سال۱۳۰۴تاسیس گردید.متعاقب ان شهرهای یزد،کرمان وکاشان و استانهای خراسان،مازندران،گیلان . اذربایجان نیز دارای کارخانجات مختلف صنعتی نساجی شدند. قبل از جنگ جهانی دوم حدود۴کارخانه نساجی در رشته های مختلف پنبه،پشم،ابریشم وکنف در کشور مشغول به فعالیت بودند که تولید انها به حدود ۶۰میلیون متر در سال می رسید.از مجموعه کارخانجات این دوره ۴واحد با سرمایه دولت تاسیس گردیده بود.انگیزه اصلی این کار،صنعتی کردن کشور و گسترش صنایع نساجی و ترغیب و تشویق سرمایه داران بخش خصوصی به فعالیت جهت ایجاد واحدهای ریسندگی و بافندگی در این دوره بود .رشد صنایع نساجی در سال های ۱۳۲۰تا۱۳۳۲به اوج خودش رسید و به همین جهت پارچه های خارجی در بازار ایران جولانگاهی یافتند.و ارز فراوانی را از مرز خارج کردند .
صنعت نساجی در دوران جنگ جهانی دوم با شکلات عدیده ای روبرو بود. از قبیل فرسودگی ماشین الات ،کمبود قطعات یدکی،عدم امکان ورود لوازم یدکی و مواد اولیه مورد نیاز ،مسایل کارگران وغیره از عمده این مشکلات بود ‍؛با اینکه درامدهای سر شاری عاید صاحبان کارخانه ها می گردید ،اما سرمایه گذاری و اصلاح وتوسعه لازم در این صنعت به عمل نیامد. علی رغم مشکلاتی که از لحاظ کاهش منابع ارزی و سرمایه های عمومی در طول برنامه عمرانی اول متوجه صنایع نساجی شد و بخش خصوصی پابپای اقدامات درستبه ترمیم نقایص و اصلاح ماشین الات پرداخت،تا جاییکه وضع کارخانه های موجود با یک تغییر و تحول اساسی روبرو گردید و کارخانه های نساجی پنبه ای از۳۰واحدبه۴۱واحد ئ تعداد دوک های ریسندگی و ماشین های بافندگی به ترتیب تا ۳۳۵۸۴و۴۴۳۷واحد افزایش یافت.
قبل اجرای برنامه عمرانی اول در کشور کارخانه های دولتی پارچه بافی که در سطح کشور مشغول به فعالیت بودند عبارت بودند از:کارخانه نساجی بهشهر،کارخانه حریر چالوس،کارخانه گونی بافی قایمشهر وکارخانه نساجی قایمشهر .قبل از انقلاب به دنبال بررسی هایی که صورت گرفت کارخانه چیت سازی تهران نیز با سرمایه دولت و با ظرفیتی معادل ۱۰۰۰۰دوک ریسندگی و۳۰۴دستگاه ماشین بافندگی تاسیس شد و به این ترتیب تعدادکارخانه های دولتی به ۵ واحد رسید این مساله در طول اجدای برنامه اول بود.در برنامه عمرانی دوم قبل از انقلاب با دیگر توسعه صنایع نساجی مورد توجه قرار گرفت.در اغاز این برنامه که در سال۱۳۳۴بود اعتباری به مبلغ ۳میلیارد ریال به این منظور اختصاص داده شد.از محل این اعتبار نوسازی کارخانجات نساجی بهشهر و قایمشهر انجام گردید و تولید ۲واحد نامبرده به این ترتیب از ۵میلیون متر و۱۷میلیون متربه۲۴میلیون متر و۳۰میلیون متر در سال افزایش یافت و متعاقب ان این اقدام با سرمایه گذاری مجدد حجم منسوجات تولیدی کارخانه چیت تهران نیز از۵میلیون متر به۳۶میلیون متر رسید و کارخانه جدیدی با ظرفیت ۲۵میلیون متر تولید سالیانه در قایمشهر تاسیس شد.کارخانه گونی بافی دیگری نیز با ظزفیت تولید ۷میلیون متر در همدان تاسیس گردید.در پایان برنامه دوم مذکور جمعا ۷۵کارخانه بافندگی پنبه ،الیاف مصنوعی ،پشم ،ابریشم و کنف در نقاط مختلف کشور موجود بود. لیکن همه انها در طول برنامه کار فعالیت نداشتند به این معنی که گروهی تعطیل و گروهی نیز با ظرفیت جزیی مشغول به کار بوده اند .
در پایان برنامه دوم بحث تولید در مقایسه با ابتدای برنامه به میزا ن قابل توجه ای افزایش یافت.یعنی تولید پارچه های نخی از ۶۲میلیون متر تولید محصولات کنفی از ۲۰۰۰هزار تن به دو برابر رسید .از سال ۱۳۱۴به بعد تولید منسوجات پشمی ونخی سیر صعودی داشت تا انجا که در سال ۱۳۴۵ایران از ورود پارچه های نخی بینیاز شد و در همین سال دو سوم پارچه های پشمی و پتوی مورد نیاز مردم از طریق منابع داخلی و یک سوم بقیه از خارج تامین گردید.در سال۱۳۴۸جمعا ۱۱کارخانه با سرمایه ای معادل ۸/۱۴۴۵میلیون ریال ایجاد گردید که از این مبلق ۵/۹۳۳میلیون ریال صرف تهیه ماشین الات شدونیز تعداد ۸۲۶نفردر واحدهای مذکور اشتغال یافتند.طی این سال ها ۶۲کارخانه بزرگ نخی و۱۵کارخانه پشم بافی در نقاط مختلف کشور کار فعال انجام می دادند.تعداد خیلی زیادی نیز واحد های نساجی نخی وپشمی کوچک بودند که در کشور فعالیت داشتند که بیشتر انها در اصفهان و تهران و یزد استقرار داشتند.
از مهمترین نکات دیگر در این دوره اموزش کارگران شاغل و ایجاد مدارس حرفه ای و دانشکده های مخصوص این رشته که در مورد دوم دانشکده صنعتی امیر کبیر (پلی تکنیک تهران)ربایت در شمار مهمترین مرکز اموزش صنایع نساجی به خصوص رنگرزی به حساب آورد.

تاریخچه فرش و قالی در ایران

قالیها و قالیچه های رنگارنگی که زینت بخش اغلب خانه‌ها است، عموماً با پنجه های ظریف و هنرمند زنان و مردان جوان این کشور گره گره بافته شده و بسیاری از جهانیان در پرتو وجود این صنعت باستانی ظریف ایران را میشناسد.

 

از آنجایی که بافتن قالی مستلزم وجود کارگران صبور و بردبار می‌باشد از دیر زمانی قالی بافی هم نوعی صنعت تجملی محسوب شده است و به همین مناسبت در ادوار قدیمی این صنعت همه جا توسط مورخین و نویسندگان یونانی معرف تجمل مشرق زمین قلمداد گردیده و استعمال کلمه Tapetes یونانی به معنی «تجمل» و در فرانسه Tapis مخصوص «قالی» شده است.

واژه «قالی» بنا به اعتقاد آقای پروفسور پوپ مقتبس از نام شهر «قالی قلعه» ارمنستان می‌باشد که از روزگار گذشته قالی بافی آن مشهور بوده لیکن بعد‌ها این صنعت در سراسر ایران عمومیت پیدا نموده است. پروفسور پوپ بر آن است که قدیمی‌ترین قالی مکشوف در جهان قالی هائی است که به سال ۱۹۲۴ ـ۱۹۲۰ هیئت علمی موزهٔ «ارمیتاژ لنین گراد» در «نوین اولا» Noin Ulaمغولستان یافته‌اند. اما باید دانست که این اظهار دانشمند آمریکائی پیش از کشفیات جالبی بوده که در محل «پازیریک» Paziric صورت گرفته است.

دره پازیریک در مسافت نزدیک دویست کیلو متری جنوب «بی‌ئیسک» (از شهرهای جنوبی قسمت مرکزی سیبریه) و به فاصلهٔ تقریبی ۷۹ کیلومتری مرز مغولستان خارجی (که سابقاً جزو خاک چین بود) نزدیک محل التقای رودخانه‌های «اولاگان» و «بالیکتیول» واقع شده ارتفاع آن از سطح دریا در حدود ۱۵۰۰ متر است.

پازیریک

فرش پازیریک، قدیمی‌ترین فرش جهان

دانشمند شوروی به نام «س. ا. رودنکو» ضمن دومین مرحله کاوش‌های خود که در درهٔ پازیریک انجام می‌داد در سال‌های ۱۳۲۷ و۱۳۲۸ شمسی درون آرامگاه یخ زده یکی از شاهان سکا‌ها آثار جالب توجهی از صنایع ایران دورهٔ هخامنشی کشف نمود که مهم‌ترین آن‌ها یک قطعه فرش تقریباً کامل و قطعاتی از فرش‌ها و پارچه‌های دیگر ایران عهد هخامنشی است.

طی مقاله‌ای که در مجله اخبار لندن مورخ ۱۱ ژوئیه ۱۹۵۳ (۲۰ تیر ماه ۱۳۳۲) در بارهٔ آثار مکشوفه در پازیریک درج گردیده بود فرش مکشوفه فوق را تحت عنوان قدیمی‌ترین فرش ایران در دنیا که مدت ۲۴۰۰ سال در یخ‌های دائمی سیبری مرکزی محفوظ مانده است، معرفی نمود و دربارهٔ آن چنین توضیح داده‌اند:

«مهم‌ترین اشیاء مکشوف در پازیریک قطعه فرشی است با نقش‌های مختلف که کرک آن را از پشت گره زده و از سمت رو چیده و صاف نموده بودند. این فرش ضمن زین و برگ هائی که همراه جسد اسب‌ها در دل خاک مجاور آرامگاه نهاده بودند بدست آمده برای زین یکی از اسب‌ها بکار می‌رفته است. ابعاد فرش مزبور۸۳/۱ متر در دو متر ـ در ۲ میلیم‌تر می‌باشد و به قراری که به کاشف فرش تشخیص داده است در هر دسیم‌تر مربع آن ۳۶۰۰ گره زده‌اند. کار آن ظریف و زیباست و نقشهٔ روی فرش عبارتست از حاشیه‌ای مشتمل بر تصویر حیوانات افسانه بالدار. پس از آن ردیف سواران ایرانی که به ترتیب یک نفر بر اسب سوار و پشت سر او یک نفر دهانه اسب را گرفته است و می‌برد. سواران مزبور کلاه مخصوص ایرانیان را بر سر نهاده‌اند. انتهای زیرین کلاه از زیر چانه کج شده به پائین دهان منتهی می‌گردد نوک طرف دیگر آن هم باریک است … پس از آن ردیف گوزن‌های خط و خالدار و بعد از آن حاشیهٔ مجددی مشتمل بر تصاویر حیوانات افسانه بالدار و در وسط فرش نوعی نقوش چهار برگی که از گل و بو ته‌های آشوری اقتباس شده است.»

آقای رودنکو دانشمند شوروی که کاوش‌های پازیریک را انجام داده و می‌توان گفت قطعه فرش فوق شگفت انگیز‌ترین چیزی است که در کاوش‌های متمادی و دشوار این دانشمند در پازیریک بدست آمده است، کتاب مفصلی به زبان روسی تحت عنوان «تمدن مردم ناحیه کوهستانی آلتائی در عهد سکا‌ها» (چاپ مسکو ـ لنینگراد ۱۹۵۳) منتشر نموده است و طی آن درباره فرش مزبور توضیحات مفصلی می‌دهد که برخی نکات آن به شرح زیر در اینجا نقل می‌گردد:

«… نقوش حیوانات بالدار در حاشیه کنار فرش کمی بزرگ‌تر از نقوش‌‌ همان حیوانات در اطراف قسمت وسط فرش بوده، جهت آن‌ها هم مخالف جهت نقوش اخیر الذکر می‌باشد و هر پنج حاشیه و نقش وسط فرش دارای حاشیه باریک، مشتمل بر نقوش مثلث‌های ریز است (به اصطلاح معمول و مصطلح فارسی دالبر) این قالی چند رنگ داشت که بیشتر آن قرمز، آبی، سبز، زرد کمرنگ، نارنجی می‌باشد. … تاریخ این قالی از روی شکل اسب سواران معلوم می‌شود. طرز نشان دادن اسب‌های جنگی که بجای زین، قالی بر پشت آن‌ها گسترده‌اند و پارچه روی سینه اسب از مشخصات آشوری‌ها می‌باشد. لکن در روی فرش پازیریک ریزه‌کاریهای مختلف و طرز گره زدن دم اسب و چگونگی گره مزبور آشوری نیست بلکه مربوط و متعلق به دوران پارسیان است. گرهای دم اسب‌های روی فرش را در نقوش برجسته تخت جمشید نیز می‌بینیم.»

در جای دیگر کتاب فوق دانشمند مزبور صراحتاً فرش مزبور را کار ایران می‌داند اما در تشخیص اینکه در کدام قسمت ایران عهد هخامنشی بافته شده است اظهار تردید می‌نماید.

نگارنده با آشنائی و بررسی‌های که سالیان متمادی از نزدیک یا دور درباره آثار هخامنشی مخصوصاً در تخت جمشید نموده، به خود جرئت می‌دهد که در باره فرش محل مزبور و محل بافت آن نقاط ذیل را مذکور دارد:

«با دقت در آثار تخت جمشید بخوبی می‌توان استنباط نمود که همه جا استادان حجار مقید بوده و سعی نموده‌اند موضوع نقش برجسته و چگونگی آن را با اوضاع و احوال محلی که نقش در آنجا جلوه‌گری می‌نموده و زینت بخش بوده است ارتباط بدهند. چنان که در کاخ‌های آپادانا و صد ستون که محل برگزاری جشن‌های رسمی و انجام مراسم سلام بوده صف لشگریان و نمایندگان اقوام ساکن قسمت‌های مختلف کشور به صورت‌های گوناگون نموده شده است و در آستانه‌های مختلف کاخ‌های کوچک داریوش و خشایارشا در هر اطاق نقش مربوط به چگونگی استفاده از آن محل حجاری گردیده است. مثلا در اطاق‌های کوچک شاهنشاه سر و صورت صفا می‌داده نقش گماشتگان شاهی با شمعدان و عطر‌دان و حوله و ظرف آب دیده می‌شود.

آنجا که شاهنشاه وارد تالار کاخ می‌شود تصویر خدمتگزاران پشت سر او با در دست داشتن حوله و اسبابی که برای راندن حشرات بالای سر شهریار حرکت می‌داده‌اند حجاری گردیده است و در آستانه بزرگ تالار که شاهنشاه از آنجا به بیرون کاخ می‌خرامد علاوه بر حوله و اسباب مزبور چ‌تر آفتابی مخصوص بالای سر شاه حجاری کرده‌اند. همچنین تصویر درباریان و جدال شاهنشاه با مظاهر اهریمن که در آستانه‌های اطاق‌های مجاور تالارهای بزرگ نموده شده است.

در حاشیهٔ بزرگ‌تر فرش مکشوف در پازیریک دیده می‌شود که نقش مردمان یکی سوار بر اسب و پشت سر او یکی پیاده پهلوی اسب که افسار آن را از پشت گرفته، تکرار شده است و در برخی موارد هم دو نفر سوار پشت سر هم یا دو پیاده به ترتیب فوق پشت سر هم قرار دارند.»

نقش حاشیه مزبور نشانه و اشاره به سوار و پیاده شدن از اسب و حرکات معروف به سوار خوبی است که هنوز هم در جشن‌ها و نمایشهای اسب دوانی در ایران مرسوم می‌باشد و در دوران امپراتوری روسیه در ارتش امپراتوری کشور مزبور بسیار معمول بود و در عهد قاجاریه این رسم مجدداً به پیروی از مراسم دیگر لشگری روسیه در ایران متداول گردیده است و بنابر این می‌توان تشخیص داد که رسم سوار کوبی و شیرین کاری‌های اسب سواران از دوران باستان و لااقل از عهد هخامنشی در کشور شاهنشاهی ایران معمول بوده و عمل می‌شده است. آقای رودنکو که حقاً با دقت و بررسی هر چه تمام‌تر در کتاب جامع خود اظهار نظر کرده‌اند فرش مکشوف در پازیریک را بافت یکی از سه قسمت کشور هخامنشی یعنی ماد، پارت یا خراسان قدیم و پارس می‌داند. هر چند اسب‌های پارس مشهور بوده و داریوش کبیر در کتیبه‌های خود مکرر از اسب‌های پارس نام می‌برد اما چون نقش گوزن ارتباط با پارس ندارد و از طرفی لباس مردانی که سوار بر اسب‌ها هستند یا افسار آن‌ها را در دست دارند لباس مردم ماد و اهالی شمال ایران است احتمال اینکه فرش مزبور بافت پارس باشد تقریباً از میان می‌رود و چون سواران پارتی مشهور‌تر از سواران مادی بوده‌اند و لباس ماد‌ها با سایر قسمت‌های ایران شمالی در بسیاری موارد شباهت دارد بخصوص کلاهی که در روی فرش بر سر ردیف مردان دیده می‌شود منحصر به مردم ماد نیست و اقوام دیگر شمال ایران از جمله پارت‌ها هم از این کلاه داشته‌اند (نقوش برجسته تخت جمشید مطلب را معلوم و اثبات می‌نماید) و از طرفی گوزن در دشت‌های شمالی سرزمین پارت بوده است و بالاخره چون پارت نزدیک‌ترین قسمت ایران عهد هخامنشی به پازیریک می‌باشد و از هر بابت می‌توان احتمال داد و اظهار نظر نمود که فرش مکشوف در پازیریک در سرزمین پارت یعنی خراسان قدیم تهیه شده، ضمن مبادلات تجارتی و داد و ستدهای معمولی بین مردم شمال ایران به پادشاه سکا‌ها تعلق یافته و در پازیریک همراه جسد اسب پادشاه دفن شده است.

علاوه بر فرش فوق قطعه کوچک فرش دیگری در پازیریک پیدا شده که نقش آن مشتمل بر مربع‌های کوچک است و بر روی هر مربع تصاویر بانوان عهد هخامنشی را در طرفین آتشدان نشان می‌دهد. بافت این فرش دو رو بوده است بدین طریق که تار آن را از پشم ظریف تابیده درست می‌کرده‌اند و پود آن را از پشم ظریف به رنگ‌های مختلف گره می‌زدند و بدین طریق طرح‌ها و نقوش فرش را از دو طرف نمایان می‌ساختند. در هر سانتی‌متر مربع این فرش از یک طرف ۲۲ و از طرف دیگر ۲۴ گره زده‌اند. نقوش مربعهای مزبور هیچ کدام بطور کامل و از هر جهت به دیگری شباهت ندارد در صورتی که در صنعت بافندگی چنین امری عادتاً پیش می‌آمد.

از توضیحات آقای رودنکو در بارهٔ قطعه فرش مزبور بر می‌آید که بافت آن تقریباً به گلیم‌های بسیار ظریفی که مخصوصاً عشایر فارس می‌بافند شباهت داشته است. قطعه فرش دیگری هم در پازیریک پیدا شده که از لحاظ طرز بافت عیناً مانند قطعه فوق بوده تنها نقش آن به عوض خانه‌های مربع و تصاویر بانوان هخامنشی، مشتمل بر ردیف نقش شیر‌ها نظیر ردیف نقوش شیر‌ها در حجاری‌های تخت جمشید است.

بنابراین با کشف نمونه‌های فرش‌های ایران هخامنشی در پازیریک عنوان قدیمی‌ترین و مهم‌ترین فرش‌های ایران که تا کنون شناخته شده است شامل قطعه فرش سابق الذکر می‌گردد و پس از آن از فرش‌های ساسانی می‌توان بحث نمود که مهم‌تر و معروف‌تر از همه قالی معروف «بهارستان» است و بنابر گفتهٔ مورخین، قالی بهارستان در هنگام فتح ایران بدست مسلمین قطعه قطعه شده و بین فاتحین تقسیم گشته است.

طبری نخستین مورخی است که از این فرش توصیف نموده است بنا به گفته وی موادی که در این فرش بکار رفته عبارت بوده از ابریشم و طلا و نقره، رنگ سبز درختان از زمرد و رنگ و متن از نسوج زرین انتخاب شده است. بجای آب، نگین‌های نفیس شفاف و عوض سنگریزه‌ها مروارید و عوض شاخه‌های درختان زر و سیم بکار برده بودند.

هشام بن عبدالملک (۱۲۰ هجری) قالی ابریشمین و زرینی به طول ۹۰ و عرض ۳۲ متر داشته که با قالی بهارستان رقابت می‌کرده است. از آنجا که بافندگان فرش مرغوب ایرانیان بوده‌اند می‌توان یقین داشت که قالی مزبور در ایران بافته شده بوده است.

مسعودی می‌نویسد «المستنصر» خلیفه عباسی قالی مصوری به صور ایرانی با کتیبه‌های پارسی داشته است. یکی از صور مربوط به تاجگذاری سلطانی بوده که کتیبهٔ مربوط وی را شیرویه پسر خسرو پرویز معرفی می‌نموده است در این قالی صور شاهان و خلفای دیگر هم بوده من جمله یزید بن ولید بن عبدالملک.

بنابر آنچه گفته شد بافت این قالی در ایران بوده و بطور کلی در دوره خلفای اموی و عباسی مانند سایر رشته‌های صنعتی، قالی بافی دنباله رونق دوره ساسانی را طی می‌کرده است.

در اعصار سلجوقی و ایلخانی این صنعت کماکان رواج کامل داشته است چنان که «غازان خان»، مسجدی ساخته است که به قالی‌های اعلی مفروش می‌شده است. همچنین وی برای شنب معروف خود تعدادی قالی سفارش داد که در فارس ببافند. ابن بطوطه در این عصر از قالی‌های سبز فام حدود ایذه و مال امیر سخن می‌راند.

از جمله شواهد و دلائل پیشرفته این صنعت در دوره تیموریان وجود صحنه‌های قالی است که در مینیاتورهای این زمان دیده می‌شود. چنان که در ضمن تصاویر نسخه خطی «خمسه جامی» کار «قاسم علی» که متعلق به مجموعه قصر گلستان است این حقیقت را می‌توان یافت. همچنین مینیاتورهای دیگری از این زمان دردست است که طرز بافت قالی را نشان می‌دهد. نقوش و طرح‌های قالی در زمان تیموریان و بعداً در دوران صفویه عموماً توسط هنرمندان بنام این عصر از قبیل «کمال الدین بهزاد»، «سلطان محمد»، «می‌ر سید علی» و «محمدی» انجام گرفته است و می‌توان گفت که تا امروز طرح‌ها و نقوش قالی‌های ممتاز و معروف ایران از تأثیر و نفوذ کار این استادان جلیل بر کنار نیست.

قالی‌های مشهور ایران که جزو مفاخر هنری ما محسوب می‌شود و در خارج از ایران وجود دارد بالغ بر صد‌ها پارچه می‌باشد. مانند مجموعه قالی‌های نفیس موزه وین، مجموعه قالی‌های معروف موزه برلین، قالی مشهور موزه لوور که سابق بر این کلیسای نتردام را زینت می‌داده است، قالی شکار موزه پولدی پوزولی میلان بافت «غیاث الدین جامی» به اندازه ۳۶۰× ۶۹۲ سانتی‌متر مورخ به سال ۹۲۹.

در عصر صفویه به طور‌ی که قبلاً نیز گذشت صنعت قالی بافی مورد توجه شاهان این سلسه قرار گرفت چنان که هنگامی که «نصیر الدین محمد همایون» پادشاه هند به واسطه اختلافات داخلی به دربار شاه طهماسب صفوی پناهنده شد، شاه ایران مقدمش را گرامی داشت و پسر خود «مراد میرزا» را مأمور پذیرائی او نمود. در این مسافرت قالی بافی ایران به قدری مورد علاقه همایون قرار گرفت که در مراجعت به هندوستان تنی چند از استادان قالی و مینیاتور ایران را برای رواج هنر و صنعت ایرانی به هندوستان برد. این صنعتگران که از شهرهای اردبیل و جوشقان و کاشان و خراسان به هندوستان رفتند مکتبی در قالی بافی به وجود آوردند که بنام قالی بافی ایران و هند خوانده می‌شود. از جمله آثار این زمان تعداد یازده قطعه قالی نفیس است که هم اکنون جزء مجموعه آستان قدس رضوی در خزانه مبارک حضرت رضا (ع) نگاهداری می‌شود.

این قالی‌ها که در لاهور توسط استادان ایرانی بافته شده کرک آن بسیار ظریف و تار و پود آن از ابریشم است و از حیث رنگ آمیزی و ظرافت در جهان بی‌مانند می‌باشد و بطوری که حساب شده است در هر دسیم‌تر مربع از این قالی‌ها بیش از یازده هزار گره زده‌اند.

شاه عباس کبیر نیز به واسطه عشق و علاقه خاصی که به صنعت قالی داشت می‌توان گفت موجد مکتب بخصوصی در قالی بافی شده است.

تاریخچه موزه فرش ایران

مجسمه‌ها و حجاری‌های باستانی، گوهرهای گرانبهای قدیمی و وسایل زندگی و لباس مردم قرنهای گذشته، اسکلت و حیوانات غول آسای دورانهای پیش از تاریخ، بسیاری از نمونه‌های پیشرفتهای علمی و اجتماعی امروزی، و هزاران چیز دیگر را در بناهای مخصوصی نگهداری می‌کنند، که نام آنها «موزه» می‌باشد.

تاریخچه فرش

موزه‌ها جایگاهی هستند برای نمایش و مطالعه آثار و اشیاء مربوط به گذشته که به طریق علمی و فنی تنظیم و تربیت یافته‌اند تا سیر تحولات تاریخی و انحطاط آنها را نشان دهند. منظور از ایجاد این محل‌ها در وحله‌ی نخست ترتیب دادن مخازنی است از آثار گرانبهای گذشتگان برای آیندگان و در مرحله‌ی دوم برقرار داشتن مقیاس و معیاریست که مردم هر عصر و زمان، بتوانند هنر و طرز زندگانی خود را به وسیله آن نسبت به گذشته مورد سنجش قرار دهند.

پژوهندگان تاریخ وهنر، و تاریخ صنایع نیز ناچارند که برای بررسی هنر و صنعت، اشیاء و آثار موزه‌ها را به دقت مورد بررسی و مطالعه قرار دهند. زیرا اسناد و مدارک قطعی سیر تحولات هنری را نیز تنها در موزه‌ها می‌توان جستجو کرد؛ موزه‌ها اگر بطرز صحیح و علمی تنظیم و اراده شوند، در واقع واحدهای آموزشی مهمی هستند که اطلاعات و دانش مردم در زمینه‌های گوناگون و آموختن تاریخ و برانگیختن غرور ملی و دانش مردم در زمینه‌های گوناگون و آموختن تاریخ و برانگیختن غرور ملی و حس افتخار سهم بسزائی دارند.

مردمان و نژادهای اقوام گوناگون جهان با دیدن موزه‌ها و مطالعه آثار هنری و فرهنگی دوران‌های گذشته و درک ارتباطات مادی و معنوی مردم سرزمین‌های مختلف جهان در طول تاریخ، خود بخود به دادوستدهای فرهنگی و چگونگی بوجود آمدن تمدن و علوم و فنون بشری پی می‌برند، و همین موضوع بدون شک درتعدیل خودخواهی‌ها و خود پرستی‌ها و ایجاد تفاهم‌های بین‌المللی و تلطیف احساسات و حفظ صلح جهانی بی‌اندازه مفید و موثر است. بنابراین می‌توان گفت موزه‌ها امن‌ترین و اطمینان‌بخش‌ترین اماکن برای حفاظت آثار ملی هر قوم وملتی است، اینجاست که مردم باید این مراکز تعلیم و تربیت و این آرشیو ملیت و تمدن خود را تا سر حد امکان حمایت کنند و در یاری آنها بکوشند.

فرشبافی از نظر کلی نوعی هنر تلفیقی است و از نظر اختصاصی یکی از قدیمی‌ترین هنرهای بومی این آب و خاک است. با توجه به ارزش این هنر اصیل، موزه‌ی فرش ایران، تنها موزه‌ی ایران است که صرفاً به نمایش قالی پرداخته و نمونه‌های ارزشمندی از قالیبافی ایران را گردآورده است.

موزه‌ی فرش ایران، در تهران، تقاطع خیابان دکتر فاطمی و کارگر درکنار پارک لاله بنا شده است، ساختمان موزه با معماری سنتی شکیل و چشمگیری که نمای بیرونی آن شبیه به دار قالی است، با مساحتی برابر ۲۴ هزار متر مربع و زیر بنای نمایشی ۳۴۰۰ متر مربع بنا شده است. موزه دارای دو تالار بزرگ می‌باشد، ‌تالار همکف به نمایشگاه دائمی موزه اختصاص دارد و تالار فوقانی جهت برگزاری نمایشگاههای موقت قالی و گلیم مورد استفاده قرار می‌گیرد.

موزه در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۶ در تهران گشایش یافت، در بدو تاسیس زیر نظر دفتر مخصوص فرح پهلوی اداره می‌شد و اکنون یکی از واحدهای تحت پوشش سازمان میراث فرهنگی کشور است، که زیر نظر وزارت فرهنگ و آموزش عالی اداره می‌شود. سرپرستی موزه در حال حاضر بر عهده‌ی آقای پرویز اسکندر پور خرمی که با همکاری تعدادی کارشناس، موزه‌دار و راهنما به کار خود ادامه می‌دهد.

موزه‌ی فرش در سال ۱۳۵۶ کار خود را با ارائه ۱۷۶ تخته قالی نفیس آغاز نمود که از این ۱۷۶ تخته فرش، ۴۰ تخته از آن به نمایش درآمد که همه از مجموعه کاخ گلستان به موزه آورده شده بود. پس از پیروزی انقلاب، این مجموعه از طریق خرید از بازارهای بین‌المللی و داخلی و همچنین گردآوری آنها از موزه‌ها و کاخ موزه گلستان تشکیل گردید. این مجموعه شامل با ارزشترین نمونه‌های قالی ایران از سده‌ی دهم هجری قمری تا دوره معاصر است که امروزه نیز از منابع غنی تحقیقی به شمار می‌رود.

غرفه نشریات موزه در قسمت شمال پاسیو قرار دارد و به منظور دسترسی علاقمندان کتا‌ب‌های تخصصی فرش، پوسترها و نشریات مختلف را در رابطه با برپایی نمایشگاه‌ها، کتابهای مربوط به هنرهای سنتی و همچنین کارت پستال‌های از آثار موجود در موزه را جهت فروش عرضه می‌دارد. موزه‌ی فرش دارای کتابخانه‌ای است که حدود ۷۵۰۰ جلد کتاب را در بر می‌گیرد، این کتابها موضوعاتی در زمینه‌های تاریخ فرهنگ و تاریخ هنر را در برمی‌گیرد. بخشهای اداری موزه که وظیفه آنها حفظ و نگهداری آثار موجود در موزه است، نقش عمده‌ای نیز در برنامه‌ریزی نمایشگاه‌ها و برنامه‌های آموزشی و فرهنگی برعهده دارد.

موزه دارای یک کارگاه رفوگری نیز می‌باشد که یکی از قسمت‌های اصلی آن به شمار می‌آید. چنانچه موزه به سبک سنتی ساخته شده و یک سماور ورشوی بزرگ ساخت کارخانه‌ی «تولا» در روسیه (با تاشف) مربوط به سال ۱۸۹۸ میلادی در آن قرار دارد، که نیکای دوم امپراطور روسیه به مظفر الدین شاه قاجار هدیه کرده است. هر بار تعداد مشخصی قالی در نمایشگاه دائمی موزه فرش ایران به معرض نمایش گذاشته می‌شود و جهت حفظ و نگهداری بقیه قالی‌ها، در قسمت زیر بنای نمایشی موزه، انباری جهت نگهداری قالی‌ها بنا شده است. در این انبار تعداد جعبه‌های فلزی استوانه‌ای شکل قرار دارد، که قالی‌ها را معمولاً دور مقوائی پیچیده (‌لوله) می‌کنند و در داخل جعبه‌های مذکور که ضد حریق، رطوبت و آفات مختلف است، نگهداری می‌‌نمایند. این انبار در ایران در نوع خود منحصر به فرد است.

البته باید توجه کرد که بعضی از قالیهای قدیمی را که آسیب دیده اند و یا در تار و پود آنها از فلزاتی مانند زر و نقره استفاده شده ، نمی‌‌توان لوله کرد زیرا آسیب می‌بینند؛ به همین جهت آنها را باز کرده در جعبه‌های مخصوص قرار می‌دهند.

«یکی از جالب‌ترین و با شکوه‌ترین قالی‌های موجود در مجموعه موزه فرش ایران قدیمی‌ترین قالی این مجموعه، قالی سنکشگو است. این قالی یکی از چهارده قالی مشابهی بود که در نمایشگاه هنر اسلامی ایران در لندن، در سال ۱۹۳۱ به نمایش گذاشته شده بود،‌ این قالی که زیباترین قالی از مجموعه‌ای است متعلق به شاهزاده لهستانی به نام Prince Roman Sanguszko، از این رو تمامی قالی‌های این مجموعه با عنوان «شنکشگو» یاد می‌شود. (قالی لچک ترنج شکارگاه حیواندار، قرن ۱۰ هجری، ۳ پود).»

ترنج هشت ضلعی نماد قالی های جهان اسلام

قالی یا به عبارتی فرش های گره دار از دیرباز در سرزمین های اسلامی بافته و استفاده می شد. تاریخ آن به ۳۰۰۰ سال قبل برمی گردد؛ اما از دوره سلجوقی است که به صورت گسترده در ایران و آناتولی به وفور تولید می¬شود. ترنج به عنوان شاخصترین بخش قالی از همان دوران در قالی ها دیده می شود. ترنج عموماً به تنهایی در مرکز قالی به صورت شمسه بازنمایی می شود. برخی وقتها سه ترنج در امتداد هم بافته می¬شود که بدانها قالی سه¬ترنجی گفته میشود. اگر ترنجها درکنارهم به صورت موزاییکی بافته شود به آن ترنج درترنج اطلاق می¬گردد که نمونه بارز آن قالی های ستاره¬دار اوشاک عثمانیاست.

تاریخچه فرش

ترنج ها در دوره سلجوقیان به صورت هشت ضلعی بوده و از طرف بافندگان زن آسیای مرکزی در اندازه¬های کوچک بافته می شد، هم چنان که امروزه نیز ترنج های هشت ضلعی در بین ترکمن¬های آسیای میانه و ایران با تغییرات کوچک مورد اقبال است. ترنج های هشت ضلعی در  ایران و شرق آناتولی به صورت موزاییکی بافته شده و قالی های بزرگی را شکل می دهد. نمونه بارز آن قالی سلجوقی موجود در مسجد علاءالدین قونیه با ترنج های هشت ضلعی و دارای خطوط به هم بافته شده است که اصطلاحاً بدان گره گفته می¬شود. این نوع از ترنج¬ها بعداً در سده ۱۵٫ هـدر هرات دوره تیموری و در تبریز ترکمانی کاربرد وسیعی پیدا میکند و در سده ۱۱٫ هـ در عثمانی بافته شده و از طرف مستشرقین به نام قالی¬های هولباین معروف می گردد. قالی های ترنج در ترنج نه تنها در ایران و عثمانی بل در قالی¬های مصر مملوکی نیز به چشم می¬خورد؛ و از طریق مصر به مراکش راه پیدا می¬کند.

ترنج های هشت ضلعی از شمال غرب چین از سرزمین اویغور¬ها شروع شده، قالی¬های هند گورکانی، ایران، آسیای میانه، قفقاز و آناتولی را تحت تأثیر قرار داده تا تا غربی¬ترین نقطه جهان اسلام، شمال آفریقا را درمی¬نوردد. هنوز هم قالی-های مناطق یاد شده، وام¬دار ترنج¬هایی است که در سده ۷٫ هـ سامان گرفت و با اندکی تغییرات بافته می¬شود.

ترنج که نقطه ثقل و عامل تعادل در طراحی قالی است، به عنوان یک ابژه، نماد قالی¬های اسلامی نیز محسوب می¬شود. وقتی سخن از قالی می¬شود اولین عنصر تصویری ترنجی است که در آن بازآفرینی شده است. قالی¬ ترنج¬دار نمونه مثالی فرش اسلامی است. ترنج همان¬طور که قوام بخش دیگر عناصر قالی است به همان نسبت انسجام فرهنگی جهان اسلام و ارتباطات تاریخی آن¬ها را می¬نمایاند. قالی¬های ترنج¬دار زبان بصریِ واحدِ مسلمانانی است که به زیبایی آن پی¬برده و سال¬ها در قالی¬هایشان بکار بردند. تبدیل ترنج به یک ابژه واحد اسلامی چیزی¬است که ریشه در تاریخ این امت دارد. بر ماست که این عنصر غالب را مطالعه و به سایرین معرفی کنیم.

قالیچه‌های ترنج دار صفویه

«گروهی از قالی‌های صفویه که دارای ترنج و در حواشی آنها به ویژه در حاشیه‌ی اصلی اشعاری بافته شده ، از مهمترین قالیهای ایرانی به جامانده در جهان به شمار می‌روند این قالیچه‌ها در اواسط قرن ۱۰ هجری ، در کارگاههای سلطنتی صفویه ، احتمالاً شاه طهماسب در تبریز بافته شده‌اند.”

تاریخچه فرش

۴ نمونه از این قالی‌ها در موزه‌ی فرش ایران و یک نمونه در موزه‌ی دوران اسلامی نگهداری می‌شود که به دلیل تعداد اندکشان در جهان، از اهمیت بسیاری برخوردارند.

چهار نمونه‌ی موزه‌ی فرش ایران بر اثر اشتباهی که در دهه‌ی ۱۳۶۰ شمسی صورت گرفته بود ، سالها به قالیهای قرن نوزدهم عثمانی «سالتینگ» معروف بودند. ولی در اواسط سال ۱۳۷۱ شمسی زیر نویس آنها اصلاح و از آنها به عنوان بافته‌های تبریز در قرن ۱۱ هجری قمری نام برده شد، که البته تاریخ صحیح‌تر، اواسط قرن دهم هجری قمری است.»

در دیگر نمونه‌های دیده شده در موزه فرش، این قالیها لچک ترنج حیواندار می‌باشند که در حاشیه اصلی دارای کتیبه می‌باشد و زربفت و ۳ پود می‌باشند.

و شاید به خاطر پیشرفت بافت آن تا آن زمان،‌ داخل قاب کتیبه خط نستعلیق به صورت ابتدائی نوشته و بافته شده است.

فاکتورهای مهم در ارزیابی اصالت و محل بافت فرش

چگونه یک فرش دستبافت را ارز یابی کنیم
فرش به عنوان یکی از دستاوردهای مهم بشری درعین سادگی ظاهرش دارای پیچیدگی های ظریفی است که باشناخت ظرافت های ان می توان به ارزیابی صحیح فنی , اقتصادی ,هنر وفرهنگی ان دست یافت وهر چه دقیقتر وصحیح تر فرش رابشناسیم. می توانیم کامل تر ان را معرفی کنیم

امروزه علم برتصورات و فرضیه ها ویا سلیقه ها غالب شده.  واین هنر دیرین درقالب علمی وفرهنگی قرار گرفته. وموقع تعریف فرش هرکس انچه که درشان ان است تعریف می کند من با انچه که درک کردم تعریف می کنم ودیگری با درک خود

برای کارشناسی علمی وارزیابی از کجا باید شروع کرد می توان از تاریخچه. فرش دستبافت وزمان پیدایش. در دوران سیاست ها. اوج وشکوفایش.  صادرات.  مواد ومصالح و ووووزمان استفاده ان را بیان نمود

برای ارزیابی یکی از دقیق ترین روش ها یعنی روش تجزیه فنی وهنری فرش است و ملاک قرار داد وانتخاب نمود که دراین روش نکات بسیار مهمی اشاره می شود که به شرح ذیل می باشد

۱- نوع موادی که در فرش بکار رفته
یعنی نوع جنس تار وپود وپرز (ابریشم , پشم  , نخ )

۲-نوع رنگ تارو پود , یعنی نخ های پود خود رنگ است یاخیر ?
چون بیشتر نقاط کشور پودنازک ویا پود کلفت را با رنگ های گونا گون بکار می برند که یکی از مشخصه های منطقه بافت می باشد مثل کاشان پود یا رنگ قرمز یا ابی است. یا جای دیگر

۳-جهت ریسیدن وتابیدن تار وپود وخامه فرش. که با حرف انگلیسی sیاzخوانده می شود. یعنی راست تاب ویا چپ تاب بودن نخ مورد نظر است.

۴-ضخامت وظرافت الیاف تارها وپودها وپرزها , که درریز یا درشت بافی فرش نقش موثر دارد وانتخاب هر یک از مواد بستگی به هر بافت منطقه دارد یعنی دریک منطقه به. لحاظ نوع ابزار کاربردی بافنده قادر به ریزبافی نیست ودرمنطقه ای دیگر برعکس می بافند.

۵-نوع گره ,درهمه مناطق ایران دو نوع گره اصلی متداول است گره متقارن وگره نامتقارن. اما گره های فرعی دیگری نیز است که با تغییر جهت پیچش وکم یا زیاد کردن تعداد تارهایی که برای هرگره بکار می گیرند مثل جفتی., تک تار وغیره.

۶-نوع قیچی کاری سطح فرش به عبارت دیگر صافی یا ناصافی پرزهای فرش
معمولا قیچی کاری هنگام بافت  نقوش فرش را واضح نشان می دهد بخصوص شانه کردن گره یاریشه هاکه هر رنگ سرجای خود قرار می گیرد.

۷-بلندی پرز فرش. در میلیمتر
دربرخی مناطق پرزرا ۵ میلیمتر دربرخی دیگر تا۳سانت هم درنظرمی گیرند.

۸- نوع مهر بکار رفته در بالا و پایین فرش که در مناطق مختلف به شکلهای گوناگون عمل می کنند
منظور از مهر , مارک ها یا   برندها یا هرچیزی که مشخصه ان باشد

۹-نوع شیرازه ها. یعنی انواع شیرازه هایی که درمناطق مختلف در دستبافته ها بکار می گیرند.

(گرد یاموازی.  حصیری یا متقاطع. بی شیرازه وصوف بافی ) در این شیرازه ها از مواد مختلف مثل پشم یا مو وووبکار می رود.

۱۰-تعداد رنگ هاو نوع رنگ های بکار گرفته در فرش (مصنوعی یا طبیعی )

با این طبقه بندی می توان به تولید دستبافته ها در مناطق مختلف. که هریک دارای ویژگی خاص خود هستند پی برد.

این نوع یک تجزیه فنی است  برای هنرجو.  که  از چند پود وچه نوع گره ای بکار رفته ورنگ ان که از چه نوع است ( طبیعی یا مصنوعی )مشخص شده رنگ مصنوعی است. باشور رنگ پس داده
همه بافت ها از این روش صحیح نیست

چند نمونه از دستبافته های معروف نقاط مختلف کشور را خدمت عزیزان ارسال می نمایم

قالیچه قدیمی گل ابریشم قم. اولین طرح شکارگاه که درکرمان برروی کاغذ امده

قالیچه ساروق قدمت ۱۰۰ساله. طرح لیلیان

قالی قدیمی قدمت ۱۰۰ساله بافت ملایر

قالیچه قدیمی بلوچی طرح ایلیاتی درناحیه سرخس

قالیچه تابلویی قدمت ۱۵۰ ساله بافت کرمان قدیم. صحنه نمایشی تاج بخشی به ادشیر وشاپور بابکان

قالیچه ابریشمی طرح گلدانی قدمت ۹۰ ساله. بافت قدیم کاشان

قالیچه قدیمی هریس طرح لچک وترنج

قالیچه قدیمی طرح محرابی تمام ابریشم بلوچی سرخس

قالیچه قدیمی طرح گلدانی (حاج خانمی ) بافت کاشان

قالیچه. قدیمی طرح میناخانی یا بندی ورامین

قالیچه قدیمی بلوچی طرح ایلیاتی درناحیه سرخس

قالیچه قدیمی. بافت تفرش  ترنج ساعتی
معرف به عقربه ساعت

قالیچه چهار گوش ۶لای نایین

قالیچه قدیمی طرح بته نقشه سراسری. بافت قدیم کاشان

قالیچه قدیمی. قدمت ۱۰۰سال به بالا طرح قاب قابی تصاویری از جنگهای رستم

معرفی فرش‌های سالتینگ

ایرلند یکی از پیشروترین محققین در زمینه مطالعه‌ فرش‌ های شرقی (آسیایی) و نویسنده آثار بی شماری‌ است که از شهرت جهانی برخوردار است،از جمله‌ کتاب‌های وی،کتاب «قالیچه‌های شرقی،یک‌ راهنمای جدید و جامع» یکی از کتب پر فروش در زمینه‌ فرش است.

 

هشتمین کنفرانس بین المللی در زمینه فرش‌های‌ شرقی(آسیایی) و در ارتباط با فرش‌های سالتینگ در سال ۱۹۹۶ برگزار شد. شش سخنران در مورد اینکه آیا این فرش‌ها متعلق به قرون شانزدهم یا هفدهم یعنی‌ دوره صفویه هستند (که اصولا مارتین Martin و پوپ Pope به آن متعقدند) و یا متعلق به قرن نوزدهم‌ ترکیه واقتباسی از طرح‌های ایرانی هستند (این تئوری‌ توسط اردمان Erdmann ،الیس Ellis ،و بیتی Beatiee ارائه شد) سخنرانی کردند. ظاهرا عجیب به نظر می‌رسد که این فرش‌ها با چنین بافت ظریفی در طرح‌ کلاسیک ایرانی، ترک در نظر گرفته شود. ولی این‌ تئوری در سال‌های ۱۹۷۰ به قدری نافذ بود که فروش‌ فرش‌های سالتینگ را غیر ممکن ساخت و حتی موزه‌ها بر چسب‌های خود را تغییر دادند تا نسبت به دیدگاهی‌ که ظاهرا بی عیب و نقص به نظر می‌رسید عکس العمل‌ نشان دهند. این فرش‌ها پس از اینکه جرج سالتینگ‌ (۱۹۰۹-۱۸۳۵)نمونه‌ای از آن را به موزه ویکتوریا آلبرت اهدا کرد،به نام او خوانده شد.

فرش‌های این مجموعه بافت بسیار ظریفی دارند (معمولا بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ گره در هر اینچ مربع) تارهای‌ ابریشمین و پودی از کرک نرم، زمینه با بافتی یکنواخت‌ از نخی با پوشش فلزی شکل گرفته است. حداقل ۲۷ نمونه از فرش‌های ترنجی با طراحی‌های استادانه به‌ شکل شاخ و برگ تاک،نخل،پرندگان و دیگر حیوانات و نقش‌هایی به سبک اسلیمی نقش شده‌اند. حاشیه‌های اصلی عموما شامل قاب کتیبه‌ای و خوشنویسی شده‌ای است که اغلب کمی از حاشیه فراتر می‌رود، و گاهی نیز این نقش خطاطی در حاشیه داخلی‌ باقی می‌ماند. حدود ۷۰ قالیچه از این مجموعه به شکل‌ سجاده است و کتیبه‌های آن،شعارهای مذهبی و آیاتی‌ از قرآن می‌باشد. نقش‌های گل با فرش‌های دیگر مشترک است ولی نقش پرندگان و حیوانات در آنها متفاوت است. تعداد زیادی از این قالیچه‌ها در موزه‌ توپ کاپی (topkapi) در استانبول نگهداری می‌شود. و تعدادی نیز در مجموعه‌های غربی، همتای نمونه‌های‌ توپ کاپی است و یا اینکه در حدود سال‌های ۱۸۸۰ از آن موزه به دست آمده است. تعداد کمی نیز در موزه‌های‌ ایران یافت می‌شود.

اف.آر.مارتین F.R.Martin در کتاب«تاریخ» اشاره می‌کند که این قالیچه‌ها متعلق به قرن شانزده‌ تبریز است و پوپ Pope نیز در کتاب «مروری بر هنر ایران» عمیقا همین نظریه را تأیید می‌کند.در کتاب‌ راهنمای فرش‌های موزه ویکتوریا و آلبرت، نویسنده بر ماهیت ایرانی فرش‌ها تأکید کرده و می‌گوید: «مدارک‌ بی‌شماری این احتمال را تأیید می‌نماید که فرش‌ها در مجاورت قسطنطنیه (استانبول فعلی) و در حدود قرن‌ هجدهم بافته شده‌اند. وی اضافه می‌کند که فرش‌های‌ سالتینگ در ترکیه مشاهده شده‌اند، در حالی که مدرکی‌ ارائه نمی‌شود. اف.سار ( Sarre)نظری مشابه را در مورد فرش لوبانف روستووسکی در نمایشگاه لنینگراد در سال‌ ۱۹۳۹ درباره هنر ایرانی ارائه می‌کند. اما پوپ قویا با این‌ دیدگاه‌ها در کتاب «مروری بر هنر ایرانی» مخالفت‌ می‌نماید، و با هیجان عجیبی اهمیت یافتن هویت واقعی‌ این فرش‌ها یادآور می‌شود . پوپ می‌افزاید نمونه‌هایی از این‌ فرش‌ها از عهد صفویه از طریق استانبول به‌ بازارهای غربی رسیده است.و به خصوص یادآور می‌شود که نخ فلزی بسیار شبیه فرش‌های زرباف قدیم‌ ایرانی بوده و پشم به کار رفته در آنها مشابه فرش‌های‌ اردبیل است.

اردمان،در سال ۱۹۴۱ در پاسخ به کتاب «مروری به‌ هنر ایرانی» کتاب «اسلامیکا» را می‌نویسد و بدون‌ اینکه دلایل خود را توضیح دهد فرش‌های سالتینگ را تقسیم بندی می‌کند. گروهی که فرش‌های ایرانی به‌ نظر می‌رسند، شامل فرش بیکر Baker در موزه هنر متروپولیتن Metropolitan ، دو قالیچه که سابقا در مجموعه یرکز Yerkes و قالیچه‌ای نیز که در Von Pannwitz بوده،اکنون همه آنها در مجموعه‌  thysson-Bornemisza نگهداری می‌شوند.

گروه دوم که به اعتقاد اردمان منشا قدیمی ترکیه‌ای‌ دارند،شامل خود فرش سالتینگ و نیز فرش مارکاند Marquand در فیلادلفیا، فرش لوبانف روستووسکی‌ LobonofRostovski در سن پطرزبورگ، و نمونه‌ای در لیون Lyon و در مجموعه‌ای از سی سجاده در موزه‌ توپ کاپی می‌باشد.وی به خصوص برای مجموعه‌ فرش‌های توپ کاپی اهمیتی خاص قائل است.چرا که‌ بسیاری از آنها از لحاظ جنس، ساختار، رنگ، طرح، و همچنین کتیبه‌های متعدد آن به قالیچه‌های ترنجی‌ شباهت دارند. همچنین همان نخ‌های فلزی در بافت‌ همه آنها به کار رفته است.

قالیچه‌های این گروه به دلیل درخشندگی‌ رنگ‌هایشان مورد تردید قرار گرفت و اردمان‌ نتیجه گیری کرد که تمامی سجاده‌های توپ کاپی از همان گروه بوده و در دوره کوتاهی در یک کارگاه بافته‌ شده‌اند. وی دو نمونه غیر ایرانی را مجزا کرد، یکی شبیه‌ به اصل طرح‌های مملوکیان و دیگری فقط با دو رنگ. از آن جایی که این دو قالیچه ایرانی به نظر نمی‌رسیدند، او عقیده داشت که تمام قالیچه‌های توپ کاپی ایرانی‌ نیستند و پیشنهاد کرد که آنها متعلق به قرون هجدهم‌ می‌باشند. اردمان اظهار داشت که قالیچه‌ها در میان‌ اولین فرش‌های کارگاه سلطنتی ترکیه در هرک Herek بافته شده‌اند.سپس تاریخ بافت آنها را به اوایل قرن‌ نوزدهم تغییر داد.این تئوری تا سال‌های جنگ در دهه‌ ۱۹۶۰ راکد ماندند.گر چه در کاتولوگ مجموعه Thyssen در سال ۱۹۷۲،ام-اچ بیتی تئوری‌های‌ اردمان را احیا کرده و ماهرانه آن‌ها را پرداخته است.وی‌ فرش VonPannwitz از آن مجموعه را به عنوان فرش‌ سلطنتی ترکیه در قرن نوزدهم توصیف می‌کند.

در آن زمان چارلز گرنت الیس CharlesGrant Ellis حامی نظریات اردمان بود و در سراسر عمر قالیچه‌های دیگری را به گروه فرش‌های سالتینگ‌ اضافه کرد. تاریخ بافت آنها را نیز قدری بیشتر به زمان‌ حاضر نزدیک نمود با علم به اینکه کارگاه هرک تا نیمه‌ قرن نوزدهم تأسیس نشده بود.هنگامی که اطلاعات‌ موثق نشان داد که فرش‌ها تا سال ۱۸۹۱ در هرک بافته‌ نشده‌اند، الیس فرش‌های سالتینگ را بافته اواخر قرن‌ نوزدهم نامید. وی در مصاحبه‌ای که بعدها انجام داد، فرش چلسی Chelsea را که در موزه ویکتوریا و آلبرت‌ موجود است،از گروه سالتینگ خواند و عاقبت نمونه‌ فرش‌هایی بدون نخ‌های زری، بدون کتیبه و بدون طرح‌ ترنجی و طرح محراب گونه به این مجموعه اضافه کرد و البته این دیدگاه‌ها عمیقا تأثیر گذار بود . در سال ۱۹۸۷ کاتالوگ توپ کاپی که کار مشترک راجرز Rodgers و تزکان Tezkan بود، سجاده‌های نوع سالتینگ را متعلق‌ به بافته‌های اواخر قرن نوزدهم ترکیه اعلام نمود. و مجددا همچون اردمان، تمام سجاده‌ها را در یک‌ طبقه بندی و زمان و مکان بافت آنها را مشترک تصور نمود.

تفکرات اصلاح گرایانه در سال‌های ۱۹۸۰ شکل‌ گرفت و نوین انز NevinEnez به ویژه آزمایش‌هایی بر روی رنگ قالیچه‌های توپ کاپی انجام داد. وی‌ به خصوص اثبات کرد که رنگ زرد در دو نمونه از ۹ فرش‌ آزمایش شده شامل موادی است که از گیاه‌ DelphiniumSemibatum مشتق می‌شود. این گیاه‌ به طور خودرو در ایران می‌روید ولی در ترکیه وجود ندارد. انز متعاقبا وجود لاک را در چهار قالیچه (شماره‌های‌ ۲۰۳۵/۱۳،۲۰۴۰/۱۳،۲۰۲۹/۱۳،۲۰۱۵/۱۳ توپ‌ کاپی) گزارش داد که بر خلاف فرضیه منشاء فرش‌های‌ قرن نوزده ترکیه می‌باشد. در یکی از این فرش‌ها از Juglon که از پوست گردو به دست می‌آید استفاده شده‌ است. طبق ادعای انز در هیچ فرش ترکیه‌ای آزمایش‌ شده،از Juglon استفاده نشده ولی در عموم فرش‌های‌ ایرانی یافت می‌شود.

در حالی که طبق تصور اردمان تمامی ۳۷ سجاده‌ موجود در توپ کاپی در یک محل و تقریبا یک زمان‌ بافته شده‌اند. انز دریافت که یکی از قالیچه‌ها (۲۰۲۴/۱۳ توپ کاپی)حاوی اسید پیکریک و گره‌های متقارن داشت.این دو قالیچه که‌ اختصاصا توسط اردمان با منشأ ترکیه‌ای قلمداد شده‌ بود اکنون مشخص می‌کرد که جزء مجموعه سالتینگ‌ نیستند.یکی از این دو،تنها نمونه با رنگ مصنوعی و دیگری تنها نمونه با گروه‌های متقارن بود. نظریه اردمان‌ به طور منطقی بر پایه شباهت‌های طراحی استوار نبود، و یافته‌های علمی در مورد رنگ و ساختار فرش‌ها، نظریه ترکیه‌ای بودن فرش‌های سالتینگ را تضعیف‌ کرد. کسانی که هنوز به تعلق  داشتن فرش‌های‌ سالتینگ به منشأ ترکیه‌ای اواخر قرن نوزدهم اعتقاد دارند، ادعا می‌کنند که این نظریه با عدم وجود فرش گونه سالتینگ در مجموعه‌های متعلق به پیش از اواخر قرن نوزدهم تقویت می‌شود و همچنین کیفیت‌ نگهداری خوب بسیاری از آنها مورد ظن می‌باشد. فرشی در موزه چارتوریسکی Czartoryski در کراکو Cracow یک مورد استثنا به شمار می‌رود.

هنگامی که من این فرش را در سال ۱۹۹۶ در کراکو آزمایش می‌کردم،دریافتم که با دیگر فرش‌های‌ مجموعه سالتینگ سازگار است. فرش زمینه سبز تیره‌ شبیه به قالیچه مارکاند فیلادلفیا داشت و نخ فلزی‌ شاخص گونه سالتینگ در متن آن به کار رفته بود. از آن جایی که هیچ کس در موزه نمی‌توانست ظاهر آن را به فرش‌های اوایل قرن نوزدهم شبیه بداند،آشکارا همراه با صدها شی‌ء دیگر شامل چادرهای عثمانی که‌ از چادرهای پراکنده پس از شکست حصر وین در سال‌ ۱۶۸۳ به دست آمده، در یک گروه قرار می‌گیرد. هزاران‌ شی‌ء ترکیه‌ای از این گونه در خانه‌های اشراف مختلف، تا زمانی که موزه آنها را بیابد،نگهداری می‌شد. فرش‌هایی از گونه سالتینگ در سال‌های اولیه ۱۹۹۰ توسط نویسنده‌ای در موزه ایران باستان در تهران‌ آزمایش شد که متعلق به شاه بود. بنابراین احتمال‌ ترکیه‌ای بودن آن ضعیف می‌باشد.

جان میلز JahnMills به نحوی قانع کننده مشکل‌ یافتن یک فرش سالتینگ را در فهرست اموال اولیه حل‌ کرده است. او توانست یک فرش معاصر را در موزه هنر اسلامی قاهره بیابد که متعلق به تاجری پاریسی به نام‌ ام.چپی Chappey بوده و در میان اموالش در سال ۱۹۰۷ به فروش رفته است. میلز دریافت که این تاجر فرش‌ها را از کلیسای پالنسیا Palencia در اسپانیا خریداری کرده‌ بود. میلز این کلیسا را در سال ۱۹۹۶ بازدید کرد و دریافت که فهرست اموال سال‌های ۱۶۲۳ ،۱۶۴۹، ۱۷۵۲ و ۱۷۸۳ هنوز موجود است.شرح یک فرش در فهرست سال ۱۶۴۹ به قدری با طرح غیر متعارف فرش‌ چپی سازگار است که به سختی می‌توان به نحوه ورود آن به قاهره شک داشت. این فرش که در کتاب «مرور» چاپ شده است، اولین مدرک مستندی است که نشان‌ می‌دهد فرش گونه سالتینگ در فهرست اموال قرن‌ هفدهم وجود داشته است.میلز اظهار داشت که کتیبه‌ روی فرش چار توریسکی توسط شرق شناس فرانسوی‌ ژوربرت Jourbert کمی پس از سال ۱۸۰۹ ترجمه شده‌ است.

همچنین میلز دریافت که فرش ترنجی رینود Reinaud نمونه دیگری از فرش‌های ترنجی گونه‌ سالتینگ توسط مارتین توصیف شده است. این فرش‌ در ابتدای قرن نوزدهم در میان دارایی‌های مارکی‌ دولاگوی MarquisdeIagoy یکی از اعضاء کابینه‌ نمایندگان وجود داشته و در کتابی از مجموعه مارکی‌ توسط رینود توصیف و در سال ۱۸۲۸ به چاپ رسیده‌ است. ضمنا میلز فرش دیگری را که هم اکنون در گالری‌ و الترز Walters در بالتیمور موجود است معرفی می‌کند که در مجموعه گوپیل Goupil بوده و در حراجی سال‌ ۱۸۸۸ فروخته شده است. این فرش نه تنها به طور وسیعی مرمت شده و در سر آن کاملا از نو بافته شده‌ است، بلکه مرمت آن به طور قطع پیش از اینکه در مجموعه گوپیل قرار گیرد، انجام شده است. چنین‌ فرشی با چنین مرمتی که قبل از سال ۱۸۸۰ انجام‌ یافته، قطعا تنها چند دهه قبل بافته نشده است.

میلز علاوه بر تهیه چنین مدارکی،گزارشی موثق در مورد چگونگی رسیدن فرش‌های نوع سالتنیگ به دست‌ خریداران غربی را در سال‌های ۱۸۸۰ ارائه می‌نماید. در جنگ میان روسیه و ترکیه در سال‌های ۸-۱۸۷۷ در اوایل سال ۱۸۷۸ روس‌ها در کنار دروازه‌های قسطنطنیه‌ (استانبول) بودند و استانبول در حالت آنارشی قرار داشت‌ و جمعیت آن مملو از پناهندگان و بیماران بود. شهر در یأس و نومیدی به سر می‌برد و شواهد بسیاری در این‌ مورد توسط میلز ذکر شده است که مردم به ناچار خود را در زمستان ۱۸۷۸ در بازارها می‌فروختند.

مدارکی از توپ کاپی (فرش‌های سالتینگ)

اگر بسیاری از این فرش‌هایی که ظاهر ایرانی‌ دارند، در ترکیه بافته نشده‌اند، پس چگونه است که در موزه توپ کاپی جای گرفته‌اند؟ این مطلب با مدارکی‌ مستند قابل تفسیر است. شاه ایران هدایایی ارزشمند براس سلطان عثمانی می‌فرستاد که فرش از نمونه‌های‌ ویژه آن است. ورود هدایایی ارزشمند در سال ۱۵۶۷ به‌ دربار عثمانی توسط سفیر مجارستان مشاهده شده‌ است وی به خصوص به «فرش‌های ابریشمین همدان و درگزان…بیست فرش بزرگ و بسیاری فرش‌های‌ کوچک‌تر با طرح و نقش گل، پرنده، و حیوانات و طلا… که توسط ۷۰۰ بافنده ماهر مرد بافته شده و نوزده هزار بسته شامل تجملات به وسیله حیوانات حمل می‌شد. فرش‌های پشمی به قدری سنگین بود که هفت مرد به‌ سختی می‌توانستند آنها را حمل کنند» اشاره کرده است. در توپ کاپی به نظر می‌رسد که بسیاری از فرش‌ها هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است و به همین سبب‌ تقریبا نو به نظر می‌رسند.به این دلیل فرش‌های گونه‌ سالتینگ وضعیت مناسبی داشته و از دیگر فرش‌هایقرون شانزده و هفده سالم‌تر هستند.

تاریخچه‌ای از این فرش‌ها در توپ کاپی ثبت شده‌ و هولیا تزکان از کارمندان موزه، مجموعه‌ای از فرش‌های ایرانی که در فهرست اموال‌ سال‌های ۱۶۸۰ هستند،خاطر نشان کرده است‌ سجاده‌های ایران(۹۸ سجاده)هم در لیست قرار دارند و توضیحی در مورد روش به کار رفتن نخ‌های فلزی در آنها موجود است. در این توصیف آمده است:فرش‌های‌ ایرانی با نقش و کتیبه.

نخ‌های پوشیده با فلز (فرش‌های سالتینگ)

حل معمای نخ‌های‌ پوشیده با فلز، بافته شده در متن فرش‌های سالتینگ‌ ، سهم نویسنده می‌باشد توضیحات پوپ در این مورد روشنگر نیست. آزمایش میکروسکوپیک بر روی نقره‌ای که از قسمت‌های کوچکی از چند نمونه این فرش‌ها بیرون‌ کشیده شده،مدرک موثقی در مورد قدمت زیاد آنهاست. به نظر می‌رسد که روش صحیح بافت رشته‌های فلز و پیچیدن آن به دور تار ابریشم در استانبول ناشناخته‌ بوده است. چرا که تمامی نمونه‌های فرشی که نخ فلزی‌ در آن به کار رفته و ریشه آن به استانبول می‌رسد، نشانگر خطاهای زیادی در آنهاست. و ضمنا هیچ نخ‌ نقره جدیدی در آنجا یافت نشده که در برابر کدر شدن‌ مقاومت داشته باشد.

پوپ آشکارا تصور می‌کرد که این نخ از پوشش نوار نقره‌ی خالص بر روی رشته‌ای ابریشمین ساخته شده‌ است.در حالی که نمونه‌های آزمایش شده در این‌ مطالعه نشانگر آن است که جنس آن از نقره زراندود است.عجیب نیست که هیچ نخ نقره‌ای جدیدی یافت‌ نشده که در مقابل کدر شدن مقاومت کند. فرش‌های‌ سالتینگ از نخ‌هایی بافته شده بود که روکش طلا داشته‌ و تیره نمی‌شدند. که البته خطایی قابل درک است، زیرا بدون آزمایش میکروسکوپیک تحت فشار زیاد و پاکسازی لایه جرم گرفته و اکسیده شده سطحی،نخ به‌ نظر نقره می‌آید.

چهار نمونه از نخ‌های به کار رفته در فرش‌های‌ مختلف سالتینگ توسط مایکل فرانس Michael Franses در تجزیه میکروسکوپی شده‌اند.

در آزمایش‌ها مشخص شد که تمام نمونه‌ها از یک‌ گونه واحد هستند. نخ‌ها از پیچیده شدن فلز به دور یک‌ تار ابریشمین تهیه شده و نقره به کار رفته در آن بسیار خالص و با درجه خلوص ۹۸% بوده و ناخالصی آن از طلا و سرب می‌باشد.وجود این ناخالصی به طور طبیعی در همجواری نقره وجود داشته و جداسازی آن بسیار مشکل است وجود آلیاژ طلا و ترکیب نقره،طلا و جیوه‌ امکان ارزیابی دقیق‌تر را مشکل ساخت.

اما چرا در قسمت‌های زری‌دار فرش‌های نازک که‌ مقدرا کرک آن کم است، طلای کمی مشخص است؟ مطالعات اخیر در زمینه مواد قدیمی نشان می‌دهد که‌ طلا در صورت قرار گرفتن در مجاورت مواد فاسد کننده، تحلیل می‌رود. امکان دارد این مواد، اسیدی بوده و یا وجود باکتری‌ها به تدریج سبب تحلیل رفتن طلا شود. این امکان هم وجود دارد که پشم به کار رفته در فرش‌ها حاوی گازهای کدر کننده باشد که به نقره حمله می‌کند.

همچنین نخ‌های فلزی فرش‌های سالتینگ به خوبی‌ تارهای ابریشمین آن را نپوشانده است.این فرش‌ها به‌ احتمال زیاد برای استفاده بر روی کف زمین نبوده‌اند. اولین سؤالی که پس از درک چگونگی ساختن نخ به‌ ذهن می‌رسد، این است که آیا این تکنیک،خاص ایران‌ بوده یا در ترکیه هم مورد استفاده قرار می‌گرفته است. از آن جایی که هیچ سابقه کافی موجود نیست، نمی‌توان‌ اثبات کرد که چنین تکنیکی هرگز در ترکیه به کار نمی‌رفته است. به همین علت یکی از نمونه نخ‌های به‌ کار رفته در فرش‌هایی که به طور مسلم در ایران بافته‌ شده و مورد مطالعه میکروسکوپیک قرار گرفته بود، محور بررسی قرار گرفت. این فرش‌ها از نوع فرش‌های‌ زرباف صفویه بودند و با نخ‌های فلزی به کار رفته در فرش‌هایی که تصور می‌شد در کارگاه عثمانی هرک در قرن نوزدهم بافته شده‌اند،مورد مقایسه قرار گرفت.

نمونه فرش‌های هرک به آسانی از فرش‌های‌ سالتینگ تمیز داده می‌شد.زیرا نخ‌های فلزی‌ فرش‌های هرک روکش نقره داشته و فلز پایه آن به‌ جای نقره مس بوده و فلز تقریبا با بی دقتی به دور تار ابریشمین پیچیده شده است به طوری که تار ابریشمین‌ گاهی بدون روکش مانده است.در هیچ کدام از فرش‌های سالتینگ مس به این گونه استفاده نشده ولی‌ در فرش‌هایی که با نخ‌های فلزی در هند یا چین بافته‌ شده‌اند،دیده می‌شود.

نمونه نخ‌های فلزی فرش‌های سالتینگ و فرش‌های زرباف صفویه یکسان بودند.تنها تفاوت آنها این بود که نخ‌های فلزی فرش‌های زرباف در وضعیت‌ مطلوب‌تری قرار داشتند.حدود سی درصد سطح نوار فلز،هنوز پوشیده از طلا بود و از آنجا که روش کاملا مطمئنی برای تخمین دقیق سرعت فرسودگی وجود ندارد،می‌توان برآورد نمود که فلز به کار رفته در فرش‌های زرباف صفویه حدود ۵۰ تا ۱۰۰ سال پس از فرش‌های سالتینگ بافته شده‌اند.

با نتیجه‌گیری حاصل از آزمایش بر روی نخ‌های‌ صفویه،اطمینان بیشتری می‌یابیم که فرش‌ها اصلیت‌ ایرانی دارند،زیرا الف-نخ‌های فلزی به روشی که‌ نخ‌های فلزی بکار رفته در قالیچه‌های زرباف صفویه‌ تهیه شده‌اند،به دست آمده‌اند ب-فلز پایه در نخ‌های‌ فرش‌های منسوب به هرک به جای نقره،مس بوده‌ است.ج-هنگامی که آلیاژ جیوه و طلا در اروپا در قرن‌ نوزدهم متداول بوده،این شیوه همزمان مشخصه‌ کارهای فلزی ایران در آن ایام می‌باشد.البته هنوز سوال‌ در زمینه تجارت این نخ‌ها به قوت خود باقی است.

کتیبه‌ها (فرش‌های سالتینگ)

برای اعلام صریح اصلیت و ریشه فرش‌های‌ سالتینگ مطلب بیان شده توسط مایکل فرانسس‌ درباره کتیبه‌های سجاده‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهیم. برای درک معنای کتیبه‌ها می‌بایست در مورد تفاوت و تمایز میان شیعه و سنی و نقش داماد حضرت‌ رسول(ص) یعنی حضرت علی(ع) آگاهی داشته باشیم، با رحلت حضرت رسول(ص) در سال ۶۳۲ میلادی‌ گفت و گو بر سر این بود که چه کسی می‌باید نقش وی را به عنوان رهبر امت ادامه دهد. ابوبکر دوست حضرت‌ محمد و یکی از اولین اسلام آورندگان به عنوان خلیفه‌ انتخاب شد.گر چه عقیده بر این است حضرت رسول‌ خود حضرت علی را به عنوان نایب خود برگزیده بود. نه تنها حضرت علی(ع)همسر دختر حضرت‌ رسول(ص) یعنی حضرت فاطمه(ع) بوده، بلکه حضرت‌ محمد(ص) پس از رحلت والدینشان در سن ۶ سالگی‌ در خانه پدر حضرت علی(ع)بزرگ شدند، با وجود اختلاف سن زیاد حضرت علی(ع) و حضرت محمد(ص) بیشتر به برادر شبیه بودند تا به پسر عمو.

با وجود این،حضرت علی(ع) در مقابل خلیفگی‌ ابوبکر به طور جدی مقاومت نکرد و حتی با مرگ ابوبکر وی خود را برای خلیفگی همچون عمر تحمیل نکرد (گر چه حضرت علی خود عضو شورا بود) پس از عمر، عثمان که خانواده‌اش و نیز خود بدوا مخالف حضرت‌ محمد(ص)بودند به خلیفگی برگزیده شده خلافت‌ عثمان با قتل او توسط یکی از مخالفان پایان یافت و سرانجام پس از بیست و چهار سال حضرت علی(ع)به‌ خلافت رسیدند.

گر چه خلافت حضرت علی(ع)با خجستگی آغاز شد،ولی وقایع سیاسی بر علیه او گردید و مقر ایشان در شهر کوفه عراق مورد تهاجم سپاه معاویه قرار گرفت و پس از جنگی،ناتمام ایشان در توطئه‌ای به شهادت‌ رسیدند.حضرت علی(ع)اولین امام شیعیان به شمار می‌رود.فرزندان ایشان امام حسن(ع)و امام حسین(ع) دومین و سومین امام شیعیان می‌باشند.حرم ایشان در شهر نجف عراق محل دفن حضرت علی(ع)بوده و بدن‌ امام حسین که در کربلا به شهادت رسیدند،در آنجا مدفون است.

خلفای پس از حضرت علی(ع)بنیانگزاران مذهب‌ تسنن هستند و در اکثر خاور نزدیک این مذهب‌ حکمفرما شد. با وجود این در برخی نواحی تعداد شیعیان‌ بیش از سنی‌هاست و طوایف آذربایجان که سلسله‌ صفویه را پایه ریزی کردند و مذهب تشیع را به عنوان‌ مذهب حاکم اعلام کردند. همین مسئله موجب نزاع‌ آن‌ها با عثمانی‌ها در اوایل قرن شانزدهم شد. سلطان‌ عثمانی رهبر مذهب سنی بود و شاه ایران رهبر بی چون و چرای تشیع به شمار می‌رفت. آیات قرآن که بر روی فرش‌ها یافته شده الزاما مشخص کننده گروه‌ خاصی نیست ولی برخی دعاهای خاص، اختصاص به‌ شیعه دارند. ترجمه کتیبه‌های بسیاری از فرش‌های‌ گونه سالتینگ و سجاده‌ها توسط فرانسس بیانگر اصلیت و وابستگی به مذهب تشیع است. در چهار مورد خاص از فرش‌ها نام حضرت علی(ع)آورده شده. در شش نمونه دیگر دعاهایی در مورد رحمت خداوند بر چهارده امام معصوم که مرکزیت تشیع هستند، بافته‌ شده است. در چهار فرش دیگر حاشیه‌هایی منقوش به‌ طرح‌های کوفی که شیعیان به آن معتقدند دیده می‌شود و در بسیاری دیگر قسمت‌هایی از ادعیه شیعه به کار رفته است.

اینها نشانگر آن است که سجاده‌های گونه‌ سالتنیگ که تعداد ۳۵ تای آنها در توپ کاپی مانده‌ است،در قرن نوزدهم و در کشور ترکیه بافته نشده‌اند. آنها به عنوان هدایایی از جانب شاه نگهداری شده و در واقع استفاده کم از آنها به علت عبارات کتیبه‌ها و آیات‌ است. غیر از کتیبه‌های گروه سالتینگ-طرح‌های‌ ترنجی-کتیبه‌ها با عبارات غیر مذهبی و بیشتر شعر گونه دارند.شعرها از منابعی است که هیچ کدام به‌ پس از قرن هفدهم مربوط نمی‌شود.اینها مدارک کافی‌ برای مشخص کردن بافت فرش‌ها در ایران یا ترکیه‌ نیستند.کتیبه‌هایی نیز به زبان فارسی قابل دستیابی در دربار عثمانی بوده‌اند زیرا در قرن شانزدهم و هفدهم‌ فارسی اولین زبان دربار بوده است.

نتیجه گیری (فرش‌های سالتینگ)

هنگامی که محققین مهم فرش،به ویژه الیس و اردمان اظهار می‌دارند که فرش‌های سالتینگ متعلق به‌ اواخر قرن نوزدهم بوده و در ترکیه بافته شده‌اند، از شأن‌ و ارزش این آثار هنری می‌کاهند، به نحوی که این آثار در حد یک تقلید هنری، آن هم به صورت درکی ناقص‌ از هنر ایرانی توسط طراحان عثمانی معرفی شده و فرش‌های سالتینگ کتیبه‌ای نارسا به نظر می‌آیند. در سال‌های ۱۹۷۰ قیمت آنها بسیار تنزل می‌نماید در حالی که ارزش فرش‌های صفویه بسیار بالا است. با تلفیق تاریخ و روش‌های علمی در هنر، واضح است که‌ نتیجه گیری و انتساب فرش‌های سالتینگ بر پایه‌ احساس، به تنهایی کافی نیست. با تعیین کربن ۱۴ در ده فرش- اعم از سجاده و غیر آن – مدرک مهمی در مورد قدمت و انتساب فرش‌های گروه سالتینگ به قرون‌ نوزدهم، چیزی بیش از یک خطای تحقیقاتی نیست، مجددا ارزش آنها به عنوان آثار تاریخی برجسته معلوم‌ می‌شود، و می‌توانیم با بررسی فرش‌هایی که در وضعیت‌ اولیه خود باقی مانده‌اند، فرش‌ها را در زمان بافته شدن‌ در کارگاههای فرش بافی دوران صفویه تجسم و تحسین نماییم.

 

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است